«فریدریش ویلهلم نیچه» یکی از بزرگترین فلاسفه تاریخ است و گاه بعضی از گفتههایش هرگز آن چنان که شایستهاند، برای دستهای از خوانندگان قابل درک نبوده است. نیچه تاریخدان، فیلسوف، شاعر و به طور کلی نویسندهای برای هیچکس و همهکس محسوب میشود.
نیچه به مردمان ایران و یونان باستان علاقه خاصی داشته است؛ تا آنجایی که بهترین مردمان تاریخ بشریت را مردمان عهد یونان باستان، به دلیل نحوه شاد زیستن آنها، میداند. به طور کلی نیچه با هر عاملی که با شادی منافات داشته به مخالفت بسیار شدید می پرداخته و در نوشتههایش این مسئله بیش از هر چیز دیگری خودنمایی میکند. مهمترین اثر جاودانه نیچه «چنین گفت زرتشت» است که در نتیجه علاقه قابل ملاحظه نیچه به اندیشههای زرتشت است و او را اولین عارف تاریخ بشری میداند.
به نظر من تنها اندیشههای نیچه نیستند که او را جاودان ساختهاند. نوع نگارش کتابهای نیچه و جملات تکان دهنده او شاید عامل اساسی شهرت وی باشد.
+
نیچه شخصیتی فاعل داشته و بسیاری از پارادایمهای گذشته سرسختانه مورد تهاجم قرار میدهد. به طور نمونه میتوان به حملههای نیچه به «اصول بنیادین اعتقادات فردی» اشاره کرد. هر کسی در مواجهه با نوشتههای نیچه احساس میکند که اندیشههایش از همه جهت زیر سوال رفتهاند. حتی عدهای تصور میکنند نیچه ساختارهای ذهنی را میشکند و سپس نظر خود را به طور مستقیم اعلام میکند. اما در واقع نیچه عقیده کسی را زیر سوال نمیبرد، بلکه نوع نگرش و تصورات هر فرد را نسبت به اعتقاداتش مورد نقد قرار میدهد.
آن زمان که نیچه فریاد زد «خدا مرده است!» هرگز قصد آن را نداشته که به مفهوم وجودی خدا حمله کند. بی شک نیچه نیاز آدمی به یک معبود را میدانسته است، خود نیچه معترف است که اگر خدایی وجود نداشت آدمی آن را اختراع میکرد.
در کتاب دجال (ضد مسیحیت) نیچه بیان می کند که «مفهوم خدا صلای جنگ با زندگی، طبیعت و خواست زندگی در داده است!خدا فرمولی است برای هرگونه تهمت بستن بر این جهان و هرگونه دروغ درباره جهانی فراسوی این جهان». این گفته را می توان با مهر خدا ناباوری به تباهی کشاند، و نیچه هم اعلام میکند کسانی که چنین مهری را بر این نوشتهها میزند از معنای وجودی آدمیت، که اندیشیدن است، به دور هستند. نیچه میخواهد انسان از بوزینه تبدیل به آدم شود، و راه آن را رهایی از تصورات میداند که ما را از حقیقت منحرف ساختهاند. (تو دو دیده فرو بندی و گویی روز روشن کو؟ / زند خورشید بر چشمت كه اینک من تو در بگشا! / مولانا)
نیچه ضایع کننده تمامی قواعدی است که در زندگی ما به شکل اصول غیرقابل انکار و ضد فلسفه زندگی درآمدهاند. فریاد «خدا مرده است» در واقع تصوری که ما از خدا داریم را غلط میداند و ما را به ساختار شکنی تصوراتمان دعوت میکند.
+
نیچه اساس تفکراتش را بر این می نهد که جهان حاصل «خواست قدرت» است. بر اساس همین نظریه جهان شمول به بررسی ماهیتهای مختلف میپردازد. این اصل همان قانون متافیزیکی «خواست زندگی» شوپنهاور است که در مرتبهای بالاتر به کار گرفته میشود. البته این نظریه را نمیتوان به صورت یک اصل کاملاً متافیزیکی قلمداد کرد. به عنوان مثال نیچه با خواست قدرت به تشریح دانش چنین میپردازد که دانش ابزاری است در خدمت قدرت بنابراین، روشن است که با هر افزایش قدرتی فزونی میگیرد. به عبارتی دیگر نیچه دانش دوستی را همان خواست دانش و یا خواست قدرت میداند و رابطه دانش و قدرت را، در کاهش یا افزایش، کاملاً مستقیم میداند.
به زبان ساده کسب دانش نوعی چیرگی بر جهل و نوعی قصد فرمانروایی (چنان که باید اشرف مخلوقات باشیم) بر طبیعت است و این چیرگی خود نیز مفهومی از قدرت پیدا میکند. به طور کلی نیچه از آن سبب دانش را سودمند میداند که چون ابزاری برای کسب قدرت برای آدمی عمل میکند. این اصل تا آنجایی پیش میرود که حتی این خواست متمایز کننده میان بوزینه و آدمی میشود.
+
بسیاری نیچه را تغذیه کننده اندیشههای فاشیسم و یا نازیستی میدانستهاند. البته این درست است که در زمان جنگ جهانی دوم در جیب هر سرباز نازی یک کتاب نیچه بوده و یا خواهر نیچه در بر خورد با رایش سوم به وی کتابهای برادرش را هدیه میدهد. اما بعدها مشخص شد که خواهر نیچه در آثار اولیه دست برده تا آنجایی که حتی میخواسته اندیشههای برادرش را، به سبب وابستگی خود و همسرش به تفکرات نازیستی، با اندیشههای رایش سوم نیز همگون سازد.
اما فلسفه خواست قدرت و شاخههای جانبی این اصل به عنوان هسته مرکزی اندیشههای و نگرش نیچه با هرگونه اندیشههای فاشیستی در تضاد کامل است. به عنوان مثال به جمله «همیشه از قوی در مقابل ضعیف حمایت کنید» توجه کنید. فارغ از درستی یا نادرستی و یا برداشتهای گوناگون از این جمله، قوانین انتخاباتی جوامع دموکرات شامل مجالس، شوراها و روسای جمهور همگی حاکی از برگزیده شدن شخص شایسته، یا قدرتمندتر (دارای خواست بیشتر)، توسط یک شعور جمعی است. یعنی از قوی طرفداری میشود و زمام امور به دست آن داده میشود.
+
صحبت کردن در مورد اندیشههای نیچه به زبان ساده بسیار سخت است. تفکرات نیچه آنقدر عمیق هستند که به طور سطحی نمیتوان درباره آنها سخن گفت. حتی چند کتاب قطور هم کفاف بحث کردن درباره او را نمیدهد. خود نیچه نیز اعلام میکند که کتابهای بسیاری را تنها در یک جمله خلاصه کرده است.
باری به هر جهت من فکر میکنم هنوز مانده تا دنیای ما پذیرای کامل نظرات نیچه باشد. «ژیل دولوز»، فیلسوف معاصر فرانسوی، میگوید: «نیچه حداقل یک قرن زود به دنیا آمد و محیط اطرافش ظرفیت استفاده از او را نداشته است.»
+
این نوشته را از خانه سامان عزیز فرستادم. آقا خرابتم.
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 16:26  توسط نیما حیرتی
|