دل و قلب در عرفان پارسی همان «نفس انسانی»، و یا به زبان دیگر همان روح دمیده شده ازلی در کالبد آدمیت میباشد. پس تنها وسیله صوفی برای شناسا گشتن حق -رسیدن به مبداء- «دل» است. سالکی که بخواهد به حد کمال برسد، باید دلی عاری از هرگونه ناپاکی و عاریت داشته باشد. (آینهات دانی چرا غمّاز نیست/ زآنکه زنگار از رخش ممتاز نیست/ مولانا)
همانطوری که در علوم ظاهری برای رسیدن به جواب یکسری دستورالعملهای منطقی و معادلات حسابگرانه وجود دارد، در عالم عرفان برای صوفی یکسری راه وجود دارد تا دل ایشان چون آینه پاک شود. اگرچه ظاهراً دوایی برای عامه مردم است، اما در باطن شیوهای منحصر به فرد برای هر آدمیزاد محسوب میشود. به همین دلیل است که علما همواره میگویند: «راهها رسیدن به خدا، به تعداد انسانها میباشد.»
+
اما نکته مهم اینجاست که صوفی به خودی خود، حتی با ریاضت بسیار، نمیتواند به مرحله صیقل یافتگی دل خویش برسد. عنصر کشش که از آن به عناوین عنایت، حواله و یا لطف ازل نیز یاد شده است، از ضروریات سیر سلوک میباشد. در سه آیه ابتدایی سوره بقره به این عنصر به گونهای دیگر هم اشاره شده است. مضمون کلی این سه آیه، خارج از رمز «الم»، این است که این کتاب برای کسانی مفید واقع خواهد شد که به دنیایی فراتر این دنیای ظاهر یا عالم غیب (هدف نهایی بازی) اعتقاد دارند، از اصول دین (قواعد از بازی) پیروی میکنند و در این راه صادقانه و مخلصانه عمل میکنند. در واقع عنصر کشش به عنوان گام اول همان داشتن هدف در هر راهی است. (تا که از جانب معشوق نباشد کششی/ کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد/ مولانا)
در عرفان پارسی پس از این مقدمات، سه مرحله برای صافی دل صوفی قرار داده شده است. مرحله اول، تخلی، مثال بارز دومین شرط مفید بودن قرآن میباشد و باید بر اساس قواعد بازی عمل کرد. عرفان پارسی از آنجایی که هرگز گسیخته از علوم اسلامی در سدههای اخیر نبوده است، پس قوانین بازی آن جدای از احکام شریعت اسلامی نیست. اما متابعت از این احکام به معنای تقلید کورکورانه نیست، که از این امر به عنوان مدفن سالک نیز نام برده شده است. مرحله دوم، تحلی، می باشد که معنای دقیق سومین مضمون شروط مفید بودن قرآن میباشد.
زمانی که دل صوفی از هر انحراف پاک شد، و پس از آن به خلوص کامل رسید، مرحله سوم یا تجلی آغاز میشود. در این مرحله صوفی میتواند خود را به صفات نیک و فضایل انسانی آراسته کند تا به درجه آزادگی نفس برسد. این مرحله تا آنجایی ادامه مییابد که صوفی به فناء الی الله نائل میشود. (حاصل عمرم سه سخن بیش نیست/ خام بودم، پخته شدم، سوختم/ مولانا)
+
به طور خلاصه قواعد بازی، چه احکام شرعی و چه هر فرمول علمی، در حکم پلهای برای رسیدن به درجهای بالاتر است و در مقام مقایسه خرده پلهایست که هر عوام مسلکی توان عبور از آن را دارد. چه تلخ و دردناک است که گاه نادان مردمی خود را در دام این قوانین، بدون درک ابتدایی هدف اسیر میکنند. این سخن از اهل بیت پیامبر اسلام بر کسی پوشیده نیست که: «یک ساعت اندیشیدن، بهتر از هفتاد سال عبادت تقلیدکارانه است.»
اگر آدمیت بخواهد دنیای خویش در همین مرحله نگاه دارد و مدیریت زندگی را بر پایه آن استوار سازد، رسیدن به کمال و فضایل انسانی سرابی بیش نیست و چه قدیسان سر به مهری که این سراب را چون بهشتی، حتی با تیکه به زور، برای مریدان خود ترسم کردهاند. آنان با حکمت دل بیگانه هستند و چنان در مدفن خویش غرق گشتهاند که هیچ بانگی توان بیدار کردن ایشان را از این خواب سهمگین ندارد. (طریقت به جز خدمت خلق نیست/ به تسبیح و سجاده و دلق نیست/ سعدی)
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 1:30  توسط نیما حیرتی
|