عنوان فوق متعلق به نوشته امروز بخش ادب و کتاب روزنامه «هم میهن» (شماره 19) به قلم جناب آقای «حسین سناپور» می باشد. کلیت نوشته ایشان در باب دو عقیده بوده است. یکی وظيفه نویسندگان در قبال حكومت و جامعه شان و دیگری پرداختن نویسندگان به چيزهايي كه معروض زمان نيستند و مسائل هميشگي بشر محسوب ميشوند.
اگرچه هر دو نظر همواره مورد نیاز و احترام بوده اند، اما همچنان که در پس این نوشته نیز دیده می شود همواره کارهایی مانند نوشته های روشنفکرانه «آل احمد»، اگرچه در دوران خود بسیار مورد توجه بوده اند اما اکنون دیگر جوابگوی نیاز زمانه نبوده و در ورطه فراموشی افتاده اند. صرف نظر از درست بودن اندیشه های این نویسنده، هرگز نمی توان از اثر و جهت دهی اجتماعی مجموعه مقالات و کتاب های ایشان را بر ایران آن روز نادیده گرفت. اگرچه در نهایت شعرایی چون سعدی که هیچگاه خزان در گلستان و بوستانشان رخ نمی دهد، اما در حقیقیت شاید بتوان به گونه ای دیگر دو گونه ادبیات مذکور را به گونه ای دیگر مورد بررسی قرار داد.
در این مقاله ذکر شده است که: «از شازده احتجاب گرفته تا كريستين و كيد و بره گمشده راعي و داستانهاي كوتاهي مثل دو روي يك سكه و عكسي برای قاب عکس خالی من و معصوم ها. توضیح دلیل اين ماندگاري مفصل است، اما به نظرم همينقدر ميتوان گفت كه اغلب داستانهاي گلشيري بهرغم اشاره به وقايع سياسي و اجتماعي زمان خودشان، به كنه اين وقايع و چرايي وقوع آنها توجه دارند و فقط گزارشگر صرف نيستند و نيز بيشتر از آنكه به دنبال پاسخگويي باشند، سوالهايي را درباره مسائل بنيادي ما طرح ميكنند. يعني اغلب از وراي اشاره به وقايع زمانه به سراغ دلايل تاريخي و هويتي ما رفتهاند و به همين دلايل هم هنوز شايد پيچيده و قابل كند و كاوند.»
منظور این قسمت این نیست که امروز آقای «رضا دانشور» از غم غربت و گمشدگی هویت درباره شخصیتی مانند «آلفرد» (مهران قائمی، ایرانی که هویت خود انکار می کند و به مدت قریب 20 سال است که در ترمینال یک فرودگاه زندگی می کند.) با نگاهی کاملاً سیاسی در فرانسه می نویسد و اگر در داخل ایران بود شاید نقد فلسفی دیگری از وی دیده می شد. در واقع گاهاً به بی پروایی نویسندگان باید اشاره کرد که حتی در کتاب آقای دانشور آلفرد را نه تنها یک حادثه، و بلکه شروع یک جریان برای بسیاری از انسان ها در کل دنیا معرفی شده است. اگرچه چرایی آن مورد توجه قرار گرفته است اما نقد های سیاسی کاملاً واضحی نیز در مقابل آن ذکر شده است. در واقع به غیر از جستجو گری نویسنده درباره چرایی یک حادثه یا جریان باید به این نکته مهم توجه کرد که بی پروایی و حذر کردن نویسندگان بر اساس شرایط سیاسی و اجتماعی نیز بر جهت گیری ها نوشته های آنها بسیار تاثیر گذار است.
دوست دارم به نوشته های قدیمی برگردم، در کتاب «خط سوم»، یک نقد از طرف «شمس تبریزی» بر «منصور حلاج» وجود دارد، که به دار آویختن وی را به این علت می داند، که او به نصیحت پیغمبر گوش نداده است. و می گوید باید دینداری را از پیر زنی آموخت. یعنی اینکه آرام و آهسته به ذکر نام حق پرداخت و از کشاکش امیران روزگار گذشت. این جمله شمس تبریزی اشاره ای به جاودانگی و عدم جاودانگی اشخاص دارد. اما امروز پر واضح است برای رهایی از یک مرگ تدریجی بی پروایی در پندار، گفتار و کردار نه تنها لازم، و بلکه ضروری است.
کاملاً درست است که تنها گزارشگری وقایع از ارزش کمتری نسبت به دنبال کردن چرایی یک واقعه برخوردار است، اما باید پذیرفت تنها بعضی از رخدادها نیازمند تفکر بسیار عمیق حتی برای چند سال و سپس ابراز عقیده است. برخی دیگر همچون دوایی آنی باید در دم اثر کند، حتی اگر به ذکر گزارش محدود گردد. بی پروایی و احساس مسئولیت نویسنده در برابر شرایط موجود سیاسی و اجتماعی خود، نکته ای بسیار مهم است که امروزه هر فرهنگی بیش ار پیش به آن نیازمند است. اگر جریان فرهنگی جامعه ای از مسیر طبیعی خود خارج شود، مانند طوفانی خواهد بود که همه چیز را بیخ و بن خواهد کند و با خود می برد. در این مقطع دیگر جاودانگی برای هر گونه اثر تبدیل به یک صفت مضحک خواهد شد.
خلاصه کنم. هر نویسنده ای که در مورد مقوله ای به نام انسان قلم بر کاغذ می گذارد، خواه یا نا خواه با جریان های انسانی و اجتماعی روبه رو خواهد شد. در این اثنا نمی توان از تاثیر سیاست بر مسائل اجتماعی غافل شد. از این دیدگاه می توان گفت که نوشته ای جز نوشته سیاسی وجود ندارد حتی اگر درس اخلاق و صداقت داده شود. به عنوان مثال چرا که راست گویی اساس سیاستی بوده که کوروش کبیر برای ایران زمانه خود حیاتی می داند، و از بالاترین ارزش در نظام سیاسی و دربار آن زمان برخوردار بوده است. پس حتی این نکته اخلاقی جدای از سیاست نیست. در اینجا مهم بی پروایی و جسارت نویسندگان مهم خواهد بود که تا چه اندازه خود را در برابر مرگ تدریجی فرهنگ خود مسئول بدانند و برای نجات آن نقد های باز،صریح و روشن خود را نشر دهند.
بزرگ مردان و زنان امروز آنهایی هستند، که برای نجات انحرافات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی زمانه خود، یک پادزهر فرهنگی یا یک جریان فکری را با قلم خود پی ریزی می کنند. من فکر می کنم در «عصر خردمندی» بی پروایی این بزرگان خفته، برای هر جامعه ای هر چه بیشتر از گذشته ضروری می باشد.
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 1:58  توسط نیما حیرتی
|