تبليغاتX
خاک فراموش شده
خاک فراموش شده خاک فراموش شده      
  در حاشیه

قصه‌های عامه‌پسند

دعای روز پنجم:
الهی؛
آخه چرا یک ماه؟


آقای دکتر تو رو خدا یه کاری بکنید... الآن دو روزه که لب به غذا و دسشویی نزده...
مرد خوبیه... خیلی کمکمون کرد... خدا ایشالّا روزیش رو یه جا دیگه حواله کنه...

معشوق خود فوکو و دریدا نباشد، و لکن باید که اندک‌مایه خردی دارد؛ و نیز دانم که برد پیت نباشد، اما چنان باید که حلاوتی و ملاحتی باشد وی را، تا زبان مردم بسته باشد و عذر مقبول دارند.

درباره‌ی روحانی متوفایی که در سالخوردگی درگذشته است، می‌نویسند سراسر عمر را به زهد زیست، از طریق پارسایی ذره‌ای تخطی نکرد و لحظه‌ای از یاد خدا غافل نشد. اما یک مرد روحانی، بنا به تعریف، لزوماً قرار است زاهد و پارسا بماند و دائماً به یاد قادر متعال باشد؛ چون از نوجوانی برای این نوع زندگی به عنوان شغل و حرفه تعلیم دیده و آن آداب و آیین را سال‌ها تمرین کرده است. چنین توصیفی بیشتر به حشو قبیح و شبهه‌آفرینی، و بلکه به شوخی می‌ماند تا به مدح. انگار درباره‌ی افسر درگذشته‌ی ارتش بنویسند متوفی نه تنها تیراندازی با سلاح کمری، بلکه طرز کار با تیربار را هم بلد بود.

"فقط با روزی نیم‌ساعت کار در اینترنت، ماهیانه یک میلیون تومان درآمد داشته باشید."
نمی‌دونستم از طریق اینترنت هم می‌شه اعمال منافی عفت انجام داد...

پسر چقدر حالم خوبه امروز... همه رو دختر می‌بینم...

بدترین نقطه‌ای که یه انسان می‌تونه به‌ش برسه، جاییه که دیگه به‌ش بَر نخوره.

  ابیات بی‌قرار

در شب تردید من، برگ نگاه !
می روی با موج خاموشی کجا؟
ریشه ام : از هوشیاری خورده آب
من کجا، خاک فراموشی کجا...

 

کوشش‌ها و رایزنی‌های مدیران کافه کتاب و هیات مدیره اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران نتیجه چندانی نداد و روز چهارشنبه اول آبان کافه کتاب‌های تهران بسته شدند.کافه کتاب‌های تهران که بر اساس حکم اداره اماکن نیروی انتظامی تا صبح امروز فرصت داشتند کافه‌ها و کتابفروشی خود را تعطیل کنند، بر اثر این رایزنی‌ها و پیگیری‌ها توانستند این حکم را محدود به بستن کافه‌هایشان کرده و کتابفرشی‌هایشان را از خطر توقیف نجات دهند.

 

اغلب کافه کتاب های تهران صندلی‌های کافه‌شان را جمع کرده و از عرضه نوشیدنی و خوردنی خودداری می‌کنند. کافه کتاب بدرقه جاویدان، کتاب روشن و نشر ثالث کافه‌هایشان را به طرو کامل بستند، اما کتابفروشی‌هایشان به فعالیت مشغول می‌باشد. (منبع: BBC)

+

من اینجا بس دلم تنگ است...

و هر سازی که می‌بینم بد آهنگ است.

بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم.

ببینیم آسمان هر کجا، آیا همین رنگ است؟

(اخوان ثالث)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 16:32  توسط نیما حیرتی  | 

 

کافه کتاب‌های تهران تا فردا صبح فرصت تخلیه مکان خود را دارند! در غیر این صورت اداره اماکن نیروی انتظامی این کافه ها را پلمپ خواهد کرد.

+

کافه کتاب‌ها که تعداد آنها در تهران به بیش از ۵ مورد می رسد، فضاهایی است که در کنار کتابفروشی‌ها شکل گرفته و امکان گفت و گوی میان مراجعه کنندگان و مولفان آثار و حتی ورق زدن کتاب ها را فراهم کرده است.

+

شاید مهم‌ترین کافه کتاب تهران را بتوان «کافه کتاب نشر چشمه» دانست که علیرغم فضای کوچکش به سرعت تبدیل به یکی از پاتوق های روشنفکری تهران شده است.

+

روشنفکری سمی مهلک و کشنده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 9:23  توسط نیما حیرتی  | 

 

ایرانیان نیز مانند یهودیان می‌گفتند که جهان در شش نوبت آفریده شده است، اما «اورمزد» به اندازه «یهوه» شتابکار نبوده که کار آفرینش را در شش روز پیاپی انجام دهد و روز هفتم را استراحت کند؛ بلکه او این کار را در شش بار ولی در زمان‌های برابر با یک سال به پایان آورد.

+

این زمانهای شش گانه آفرینش جهان را در پهلوی «گاسانبار» و در فارسی «گاهانبار» گویند. در روزگار باستان به هنگام رسیدن هر یک از این روزها جشن و شادمانی بر پا می کردند و پیشکش‌هایی به نزد موبدان و دیگر پیشوایان دینی می‌بردند، یا به مردم مستمند و بینوا می‌بخشیدند و برای هر یک از این جشن‌ها سرود‌ها و نیایش‌ها و آداب ویژه ای در کار بود. هر یک از این جشنها به مدت پنج روز طول می‌کشید و روز پنجم برگزیده‌ترین روز جشن بود. جشن نخست «میدیوزرم» نام داشت و در چهل و پنجمین روز سال و یا به عبارتی در پانزدهم اردیبهشت ماه آغاز می‌شد. دومین «میدیوشم» نام داشت و در صد و پنجاهمین روز سال و یا به عبارت دیگر در پانزدهم تیر ماه آغاز می‌شد.

 

 سومین مرحله «پتیه شهیم» نام داشت در صد و هشتاد‌مین روز سال یعنی سی ام شهریور قرار داشته و جشن چهارم نیز «ایاسرم» نام داشته و در دویست و دهمین روز سال که مصادف با سی ام مهر بوده آغاز می‌گشته است. پنجمین جشن نیز «میدیارم» نام داشت و در دویست و نود‌مین روز یا بیستم دی ماه قرار داشت، تا واپسین جشن به نام «همسپتمدم» که در سیصد و شصت و پنجمین روز سال یا روز پنجم از روزهای «بهیزک» قرار می‌گرفت.

+

اهورا مزدا در نخستین گاهانبار آسمان و در دومین آب و به همین ترتیب زمین و گیاه و جانوران و مردمان (آدم) را بیافرید. بدین ترتیب داستان آفرینش در نزد ایرانیان باستان و پارسیان اصیل مظهری از سرور و شادمانی و نیز ستایش بوده و همین طور یک بهانه برای کمک به فقرا برای اجرای برقراری عدالت اقتصادی در جامعه و از این رو می‌توان پاره‌ای از تاریخ نگاران اسلامی که عدم  اجرای اصل برقراری عدالت اقتصادی در ایران باستان را محکوم و در نزد اسلام کامل می‌دانند، را به عنوان یاوه‌گویانی فراموش شده معرفی کرد.

+

پ.ن: نوشتن مطلب بدون غر زدن مزه ندارد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 2:19  توسط نیما حیرتی  | 

 

روزهای سال با شتاب هر چه تمام‌تر می گذرند. باور پایان تابستان امسال برای من کمی سخت است. انگار همین دیروز بود که من داشتم...، البته ذکر خاطرات دلیل چندان محکمی برای اثبات ادعای بالا نیست. باری به هر جهت جالب دیدم که کمی درباره آیین روز شماری پارسیان بنویسم.

+

در ایران باستان بخش کردن ماه به چهار هفته معمول نبوده و این شیوه از هنگام آمدن تازیان به ایران رواج یافته است. ایرانیان سال را به دوازده ماه و هر ماه را به سی روز بخش می‌کردند و چون تعداد روزها به سیصد و شصت می‌رسید، در پایان ماه دوازدهم پنج روز که «اندرگاه» یا «بهیزک» یا «وهیزک» و یا به عبارتی «خمسه مسترقه» خوانده شده است، می‌افزودند و نام پنج سرود «گاثاها» را بر آن پنج روز می‌نهادند تا ترتیب سال بهم نخورد و برای آنکه نیم روز افزون در هر سال باعث کبیسه نشود، در هر صد و بیست سال یک ماه بر ماههای سال می‌افزودند.

 

هر یک از روزهای سی گانه ماه به نام یکی از «امشاسپندان» یا ایزدان خوانده می‌شد و باور داشتند که آن امشاسپند یا ایزد نگاهبان آن روز است. نام ماهها را نیز از نام شش امشاسپند و شش تن از یزدانی که نامشان بر روزها نیز نهاده شده است، گرفته‌اند و چون نام روز و نام ماه با هم برخورد می‌کرد آن روز را جشن می‌گرفتند. مانند نوزدهم فروردین که در آن جشن «فروردینگان» گرفته می‌شد، مهمترین آنها هم شانزدهم مهر و روز مهر مصادف با جشن «مهرگان» است.

 

همچنین پارسیان سال را به دو فصل بخش می‌کردند: یکی تابستان بزرگ که از آغاز فروردین تا پایان مهر بود و دیگر زمستان بزرگ که از آغاز آبان تا پایان اسفند طول می‌کشید. پیش از رواج آیین زرتشت آغاز سال ایرانیان در مهر ماه و احتمالاً برابر با جشن مهرگان و یا به عبارتی با آغاز ماه «باک یادی» بوده است، که پس از گسترش آیین زرتشت و مزدا پرستی آغاز سال به اول فروردین ماه تغییر پیدا می‌کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 1:5  توسط نیما حیرتی  | 


تصمیم داشتم از بد و بیراه گفتن به هموطنان و نیاکان خودم دست بردارم. اما نمی‌شود! وقایعی اتفاق می‌افتد و چیز‌های دیده می‌شود که پایشان از عجایب و غرایب هم پا فراتر رفته است. این خانه هم مکانی برای تخلیه یکسری فشار‌های روانی مالیخولیایی بنده شده است. پیشاپیش عذرخواهی من را به علت نوشتن حقایق ذیل و بسط ندادن آنها به اتفاقات روز را پذیرا باشید.

+

کاسه لیسی یکی از منش‌های نفوذی در فرهنگ متاثر پارسی است که باید با کمال تأسف اعلام کرد، پلشت‌ترین و گند‌آب‌ترین قسمت این فرهنگ غنی نیز می‌باشد. کاسه لیسی منشاء بسیاری از خیانت‌های بزرگ تاریخی قوم پارس است و ریشه در ریا‌کاری مزدکی‌وار این قوم دارد. این خصلت از پارسیان، قومی چاپلوس بنا نهاده است. یا به مدح دیگر نفوس می‌پردازیم و یا خود را در مقام مدح بی‌هیچ دلیلی قرار می‌دهیم و هرگز در بوته نقد قرار نمی‌گیرم. اگر هم کسی بخواهد ما را نقد کند، او را دست کم به دشنام خواهیم بست.

 

اگر چه شیر‌مردان و غیرت‌مندان این دیار به لیسیدن امویه و عباسیون و ترکان قرن‌ها کمر همت بسته بودند، اما زمانی که طعم لیسیدن کاسه هلاکو‌خان را چشیدند، به خوبی یاد گرفتند که چنین کاری باید پیشه‌ ابدی ایشان شود. بنابراین با عزم و اراده راسخ در این منجلاب پای نهادند تا آنجا که تاریخ پر از ننگ قاجاری به انضمام همین امر، رنگارنگ‌تر از هر زمان دیگری نوشته شده است. این شرمساری تا جایی پیش می رود که شاهان و شاهزادگان خاک فراموش شده را به مفت می‌فروختند. اما از این کاسه لیسی هم خوشنود نمی‌گشتند و به فاحشگی برای اجنبی پرداختند تا جایی که بکارت این خاک را (خوزستان) را به رایگان دادند تا خون سیاه این ملت هر روز به تاراج برود. این نوکران همانند روسپیان دریده صفت، هرگز ارضاء نشدند و هر روز قدم‌های بزرگ‌تری برداشتند که وصف آنها در این مجال نمی‌گنجد.

+

از آن سالها گذشت و نام‌های بسیاری ظهور کردند تا شاید نجابت از دست رفته این خاک را باز گردانند. اما هیاهو همه این نام‌ها در کنار ظهور نام مصدق کمتر به چشم می‌آیند. دسترنج این ابر‌انسان و جان افشانی وی باز گرداندن ناموس پارسیان و ملی کردن آن بوده که هم اکنون نیز هزاران بوزینه مدیون خدمات وی هستند. اما نفرین و افسوس بر این بوزینگان که نه وارثان خوبی بودند و نه توانستند حداقل نام این ابر‌انسان را گرامی بدارند.

 

زمان سقوط دولت مصدق کاسه لیسی بوزینگان هرچه بیشتر رخ می‌نماید، تا جایی که بسیاری از تاریخدان‌ها زمانه لمپن‌ها را بد سگال‌ترین دوران سیاسی ایران می‌دانند. آنان از صبح تا ظهر زنده باد مصدق می گفتند، اما در زمان نماز و طعام کوفتی، سر به کاسه لیسی خم کردند، و آن همه زنده باد گفتن به ناگه به مرده باد مصدق بدل می‌گردد. اگر شک دارید مدارک آن توسط بسیاری از همان لمپن‌ها انتشار یافته و در همه جا یافت می‌شود.

 

در هیچ فرهنگی چنین سابقه‌ايي وجود ندارد که به واسطه فقط یک وعده غذای کوفتی و در این مدت کم، اسطوره‌ای به زیر افکنده شود و اسطوره‌ای دیگر بنا گردد. خواننده گرامی لطفاً به دوران خود افتخار نکنید که هم‌اکنون نیز این شیوه بسیار به کار می‌رود و بوزینگان کم نیستند که به کاسه ‌لیسی آن هم اینقدر ارزان کمر همت والا بسته‌اند. چنین منشی (فرهنگ متاثر پارسی) تنها از مغاکیان به پا می‌خیزد. بگذارید راحت بگویم، اینجا خود مغاک است.

+

من امشب آمد‌ستم وام بگزارم.
حسابت را کنار جام بگذارم.
چه می‌گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت می‌دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است.
(مهدی اخوان ثالث)
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 22:19  توسط نیما حیرتی  | 


فرهنگ متاثر پارسی – باژگونی فرهنگی – قسمت پنجمجانم بگداخت زین هوس، این بیت را می‌گوی و بس! (مولانا)
+
حتی فراگیر شدن زردشت در زمان انوشیروان و یا اسلام هم مرهمی برای این عفونت مزدکی نبودند. آفات بسیار دیگری نیز جدای از ریا‌کاری از آیین مزدک به جای مانده که اگر انوشیروان نیز سیاست مصالحه را پیشه می کرد، باز هم توان راندن آن را نداشت. مردم در زمان قباد، ناگهان سر و دندان تیز درنده خویی بیرون آوردند و به مدت ده سال حریصانه در مال فرا دستان به غارت پرداختند، چنین امری اگر چه در زمان انوشیروان ممنوع شد اما همچنان در خفا باقی ماند.

همواره قوی مردان حقوق فرو‌دستان را پایمال کردند و تا آنجایی که قدرت داشتند تجاوز می‌کردند. اوضاع در قرون بعدی از این هم بدتر شد و ضعیفان نیز به جان خویش افتادند و هر از چند گاهی هم به جان فرا دستان دست درازی کردند. باید گفت که این مسئله یکی از مهمترین عوامل پیدایش حرمسار‌ها در میان قدرتمندان پارسی بوده است.

اگر بخواهیم اثرات آن را امروز مشاهده کنیم بهتر است کارگران را ببینیم که در میان آنها همیشه برای تکه نانی بیشتر نزاع برپاست، اما ازدحام آنها هرگز در حال جستجو و حل معضل اصلی نیست. در رانندگی امروزی، هیچ ماشینی بر دیگری رحم نمی‌کند و عبور از یک چهار‌راه به منزله جان بر کف دست داشتن است. چشم باز کنید که چگونه این همه طغیان، حرص، دزدی، زیاده خواهی و چشم هم چشمی در میان این مردمان رواج دارد. چگونه رعایت به حقوق دیگران به یک امری مضحک تبدیل شده است...

اینجا خاک فراموش شده است! رانت‌خواران بر آن سوارند، و عدل علی هدف است اما هرگز مقصد نبوده است، اینجا دیگر کسی بر دیگری رحمی ندارد، این مردمان در نهان و آشکار تجاوز به ناموس دیگران چه در نگاه کردن و چه در هر شکل دیگه‌ای منش خود ساخته‌اند.

بدانید که هر یک از این بوزینگان اگر قدرت یابند، باطن مزدکی خود را نمایان می‌سازند و از تجاوز به مال و ناموس شما خودداری نخواهند کرد! بنابراین حتی دوست خود را به خانه راه ندهید، در ظاهر لبخند زده و در باطن چون بوزینگان تیغ خیانت تیز کنید، هرگز حقیقت حال خویش را با دوستان خود به شراکت نگزارید، همواره با حنجره پاره از ناموس خود دفاع کنید و در همان حال تجاوز به ناموس دیگری را از یاد نبرید، همیشه بر آنچه که ندارید فخر بفروشید و بی مایگی را آئین خود سازید.

«فقلنا لهم کونوا قردة خاسئین» صدای کبریا است که اینگونه تو را در مغاک مورد خطاب قرار می‌دهند! لعنت و افسوس که این فریادها در خلاء ازدحام قردة خاسئین (بوزینگان) زده می‌شود. این فریاد‌ها راه به جایی نمی‌برند و در این ازدحام منحوس خاموش می‌شوند. در خاک فراموش شده هوا همواره بس ناجوانمردانه سرد بوده، هست و خواهد بود.
+
پ.ن: یک خبر بی ربط: پاوروتی برزگ فوت کرد. روحش شاد.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 23:23  توسط نیما حیرتی  | 


فرهنگ متاثر پارسی – باژگونی فرهنگی – قسمت چهارم

در آغاز این سلسله مطالب گفتم که اقدامات انوشیروان دیار پارس را زیر و رو کرد، از آن جهت که اگر آیین مزدکی سرکوب نمی‌شد و چون ادیان مسیحی و زرتشتی به آن نگریسته می‌شد، هرگز پایه‌های تزویر و ریا بنیان نمی‌گشت. در اثر این اقدامات تند بود که مردمان در صورت زردشتی و در باطن مزدکی باقی مانند. از همین دوران بود که دوره حیلت، نیرنگ و خیانت شروع به اوج گرفتن گرفت. از این زمان به بعد زیاده خواهی و تاختن بر حقوق دیگران جزئی از آئین مردمان این دیار شد.

 

برای پارسیان خلفای امویه و عباسی نیز تفاوتی با  شاهان ساسانی نداشتند و تنها شمایل دینی در آمده بودند. خلفا برای حکومت کردن دیگر دم از میهن نمی‌زدند، بلکه دم از دین می‌زدند و در قرون آتی جانشین‌های آنها دریافتند که معجون دم زدن از دین و میهن، که عین نفاق است، بهترین شیوه جمع‌آوری رمگان این دیار است. هیچگاه پارسیان به حمایت آزادگان و اصیل‌زادگان نشتافتند و اگر کسی به غیرت و شرف نیاکان خود اعتماد دارد؛ بگوید نیاکان وی در زمان قیام سرخ و سپید جامگان سر در کدام روسپی خانه داشته‌اند؟ چه شد که صاحب زنج به ناگاه خود را بی سپاه یافت؟ چه شد که ابو‌مسلم خراسانی در عزلت به قتل رسید؟ چه شد که هنگام شورش ترکان، شاهان سامانی تنها ماندند؟ چه شد که در میان کشمکش های میان ترکان غزنوی، سلجوقی و خوارزمشاهی سر به درون خانه‌های خود بردند و منتظر ماندند که عاقبت کدامین معجون قسمت خواهد شد؟

 

چگونه آنان سر بر خفت مغولان نهادند؟ مگر نخواستند که از بیداد ترکان خاتون و خوارزم بیرون آیند، پس چرا کوچک‌ترین اثر این خفت تبدیل موسیقی طرب‌انگیز پارسیان به نوای غمگین نی‌گونه است؟ چرا روسپی‌خانه‌ها جای خویش را به مأمن صوفیان گذشته دادند؟

 

چرا پارسیان دیگر توان مقاومت، دلاوری و غیرت‌مندی نداشتند؟ چرا به قضا و قدر روزگار همواره امیدوار بوده‌اند؟ به جای حرکات منسجم سر در لاک عرفان عزلت‌گونه فرو بردند، و هنوز هم خود را در خانه‌های خدا حبس می‌کنند تا از غیب فرجی برای این بوزینگان نازل شود.

 

چه شد که فردی به نام تیمور تمامی دیار آنان را به خاک و خون کشید؟ چه شد که عظمت و آن همه شکوه صفویان در نهایت تسلیم افغان‌های بربری شد؟ چگونه کریم‌خان زند در پس دروازه‌های شهر خویش ماند، پس از چندی مقاومت و گریز کور گشت و.... چه بگویم؟ آیا لازم است یادآوری کنم طی چندین سال خادمانه تمامی این خاک را به پای انگلستان ریختیم؟ آیا باید یادآور شد که بوزینه‌وار صبح گفتیم زنده باد مصدق و عصر همان روز وی را به زبونی افکندیم؟

 

فرهنگ متاثر پارسی هرگز از خود نمی پرسد به کدامین جهت نیاکان ما در برابر ستم بیگانه و خودی، سر فرود آوردند. چرا دل به خرافات بستند، چرا عقلانیت را به دامن اوهام انداختند، چرا همواره به دنبال یک منجی بوده‌اند و چرا آن زمان که منجی از درونشان برخاست وی را خوار ساختند...
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 16:10  توسط نیما حیرتی  | 


فرهنگ متاثر پارسی – باژگونی فرهنگی – قسمت سوم

در زمان خسرو پرویز به علت عدم وجود اطمینان به حرم‌سرا‌ها و حاجبین باعث ترس و بدگمانی او از همه نزدیکان می‌شود. اما از جانب دیگر می بینیم که وی سر در مغاک مزدک نیز فرو برده بوده و داستان عبور وی از یک روسپی خانه خود بیان کننده چنین امری است. خسرو پرویز برای مقابله با ترس رویه‌ قتل عام بزرگان را اختیار می‌کند که شاهان پس وی نیز از این منش مستثنی نیستند. اگر او یقین داشت که سپاهیان پارسی به آئین شهسواری پایبند هستند، هرگز به حبس و گردن زدن سران، سلحشوران و درباریان فرمان نمی‌داد.

 

خسرو پرویز نیز چون پدرش دریافته بود که از هر طرف در معرض تهدید است و جز به پناه بردن بر زور و جبر نمی‌تواند اقتدار خود را حفظ کند. همچنین طی سالیان متوالی در اثر جنگ با بهرام چوبینه دریافته بود که پارسیان دست از وفا‌داری کشیده اند. به عبارت دیگر پارسیان آن روزگار از دین و آیین خود فاصله گرفتند و با قوه قهر و غلبه عهد بسته بودند. 

 

این مردمان جز به سود و زیان خود هیچ عهد پیمانی نمی‌شناختند و وفادار‌ترین دوست را در جامه نخستین خائن دیده بودند. چنین اوصافی ادامه یافت تا سرانجام خسرو پرویز هم به دست پسر خود، شیرویه، به قتل رسید. شیرویه  نیز به برادر کشی با شدت هرچه تمام تر کمر همت بست و چنان پیش رفت که از آن همه فرزند خسرو پرویز تنها دو تن بیشتر باقی نماندند.

 

خواننده محترمی که هنوز زلزله مزدک را درک نکرده است؛ بداند که همواره نگه دارندگان دین و ملک در تمام جهان بزرگان با جایگاه خاص بوده‌اند. این بزرگی به اصالت و غنی بودن پندار، کردار و رفتار بوده است. از مردم فرودست هیچ برخیزد مگر ژاژخایی سمبل‌های تو خالی! این مردمان به اندک شعاری فریب می‌خورند و همواره از کردار گذشته خود پشیمان هستند.

 

در اثر این باژگونی آیینی به هیچ‌وجه نمی توان ایران امروزی را با دیار پارس پیش از آن زمان مقایسه نمود. هرگز کسی باور ندارد تنها رسمیت بخشیدن ده ساله آیینی بتواند ریشه‌های فرهنگ هزار ساله‌ای را بلرزاند و آنرا به ورطه پوچی بکشاند.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 14:51  توسط نیما حیرتی  | 


فرهنگ متاثر پارسی – باژگونی فرهنگی – قسمت دوم

انوشیروان ساسانی بعد از این دوران به سلطنت می‌رسد و تلاش بی‌وقفه وی در اعدام مزدک و بیست و پنج هزار تن از مبلغان وی و اسارت و کشتار صداها هزار پیرو دیگر هرگز نتوانست این صدمات را به درستی جبران نماید، در عوض چنین خشونت‌هایی باعث پدید آمدن خوی ریا‌گری در نفس پارسی گشت. کم‌کم آئین مزدک به دربار راه یافت و اگر چه مردم در ظاهر در برابر آئین برتر زردشت سر خم می‌نمودند، اما پنهانی مزدکی ماندند.

 

دیگر هیچ سپهبد و موبدی دارای مقام و ارج خاص خود نبود و حتی شهریاران نیز در نظر مردم بی مقدار گشتند چنانچه در روزگار خسرو پرویز شاهد عدم حمایت مردم از او هستیم. این مسئله بدان جهت نبود که وی بر پدر خود، هرمز، تاخته بود و وی را به قتل رسانده بود و همچنین به آن دلیل نبود که بهرام چوبینه در غصب تاج و تخت سزاوار‌تر بوده است. مردم به حمایت شهسوار خود بر نیامدند تا آنکه خسرو پرویز به کمک سپاه قیصر روم سپاه بهرام را شکست داد و بر اریکه قدرت نشست. این حادثه خود ننگی عظیم برای دیار پارس بوده و هست. پارسیان در عهد اشکانیان غالب بر روم بودند و در این دوران وابسته به کمک سزار شدند.

 

پدر خسرو پرویز نیز که از منش مزدکی درباریان در هراس بود، سیاست دادگری باژگون را اختیار کرد و بر بزرگان ستم و فشار‌های بی‌مورد میآورد. مردم فرودست را نکو می داشت و نقل است که سیزده هزار تن از بزرگان کشوری را به تیغ مرگ سپرد تا آنکه بزرگان طاقتشان تمام شد و وی را به سرکردگی پسرش، خسرو، به قتل رسانند.

 

بدین ترتیب اوج نهان کرداری  مزدکی  در این زمان به وقوع می‌پیوندد تا آنجا که مردم به طور کامل دست از  حمایت شهسواران برداشتند و آئین اسلام که همچون مزدک با نوای برابری اشاعه یافته بود را برگزیدند. تمدن ساسانی با خیانت عوام مردم سقوط کرد و اگرچه دین اسلام بسیاری از این آیین های خود‌بنیاد را ویران ساخت اما هرگز بر نهان پیشگی مردم پارس نتوانست غلبه کند. این فروپاشی درونی علت اصلی غلبه اعراب بر تمدن ساسانی بوده که عوام با رویای هوس رانی، تجاوز به حقوق قدیسان و مزدک خواهی، اسلام را با شمایل به ظاهر همسان با آیین مزدکی را پذیرفتند.
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 14:59  توسط نیما حیرتی  | 


یکی از دادگر‌ترین شاهان پارسی در تمدن ساسانی به نام انوشیروان به مدت نیم قرن سلطنت اوضاع دیار پارس را زیر و رو می کند. پدر انوشیروان، قباد، به مدت ده سال بر آئین خود بنیاد مزدک رسمیت بخشید و چنین آئینی که به ظاهر سودای برابری و برادری داشت، اما در عمل این حق را به فرو‌دستان دهقان و پیشه‌ور می‌داد تا بر حقوق فرا دست، موبدان و سپهبدان، دست درازی کنند.

 

طبقات پایین اجتماع خود را در مال و ناموس طبقات بالایی اجتماع شریک دانسته و بی‌اجازه وارد خانه موبدان می‌شدند و از اموال آنها بهره می‌جستند. از طرفی دیگر اختلاف طبقاتی که از اصول کشور داری ایران باستان بوده و نیز در آئین زردشتی بنیان داشته است، اما آیین مزدک خواستار باژگونی کامل این اصول بود. چنین امری هنوز نیز وجود دارد چنانچه فرد مسیحی، موبد و یا به عبارتی کشیش را پدر صدا می‌کند و یا همیشه پیش‌نماز مسلمانان از روی احترام، روحانیون هستند. این منش حق بی حرمتی به این اشخاص را از عوام می‌گیرد. در ایران باستان نیز این منش دارای تقدس بالا بوده تا جایی که حتی به صورت قانون رسمی در آمده بود.

 

شیوه کشور داری پارسیان در آن زمان با امروز کاملاً متفاوت بوده است و اموری که امروزه عرف است در آن زمان اصل بوده اند. فرو‌دستان پیشه‌ور و دهقان که از سطح شعور پایین‌تر نسبت به موبدان و سپهبدان دارا بودند، تنها برتری را در قدرت زور و بیش خوردن و هوس راندن می‌دانستند. وقتی پرده‌های حجاب از اعمال موبدان کنار رفت، فرو‌دست که تا دیروز وی را مقدس می‌پنداشت، متوجه می‌شود که موبد نیز غذا می‌خورد، آب می‌نوشد، با ناموس خود همخوابگی می‌کند. فرو‌دست در تمامی این امور خود را برتر از موبد می‌بیند، بنابراین فرا دستان را زبون‌تر از خود پنداشت و دریده خوی سر از بره به گرگی در آورد و به طغیان پرداخت.

+

پ.ن: فرهنگ متاثر پارسی، سری باژگونی فرهنگی، در پنج قسمت از امروز در اختیار دوستان قرار می‌گیرد. این مطالب بازنویسی چند مقاله از جراید فرهنگی و چند یادداشت قدیمی اینجانب می‌باشد که تقدیم شما می‌گردد.
+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 15:45  توسط نیما حیرتی  | 

 

پارسیان در طول تاریخ جنگهای بسیاری داشته‌اند که تعدادی از آنها در فهرست «شاه جنگ‌های جهان» ثبت شده‌ است. در تمامی این جنگ‌ها عناصر خلاقیت، دلاوری و از خود گذشتگی همواره مشهود بوده است و از این لحاظ با جنگ‌های ملل دیگر کاملاً دارای تمایزات اساسی می‌باشد.

+

سپاه چابک سوار اشکانی در جنگ با سپاه روم خلاقیت خود را به کار می‌گیرد و با ایجاد یک دسته جدید نظامی نتیجه جنگ را به سود خود تغییر می‌دهد. بدین صورت که تعدادی چابک‌سوار با اسب‌های خود  کاملاً برهنه و بی هیچ تجهیراتی که وزن آنها را زیاد کند، به دور سپاه رومیان می‌تاختند. سواره نظام ارتش روم که از سر تا پا در زره‌های سنگین فرو رفته بودند نیز آهسته به دنبال این چابک سواران به هر سویی متفرق شدند. سپس چابک سواران به دور آنها حلقه زده و چشمان اسبان یا سواران روم که تنها نقاط برهنه این سپاه بودند را مورد هدف پیکان‌های خود قرار می‌دادند.

 

این چابک سواران تیرکمان‌های به نام «نی‌ما» داشتند، و از جهت دسته این سوارکاران نیز به همین نام معروف شد. تمامی افراد این دسته از هرگونه وسیله دفاعی بی بهره بودند، کمان‌داران تعلیم دیده‌ای بودند، و به سبب نزدیکی زیاد به دشمن، دلاوری آنها بی‌مثال است. بر اساس تحقیقات من، نام این افراد و کمانشان می‌تواند یکی از ریشه‌های اسم «نیما» نیز باشد.

+

در آخرین شاه جنگ پارسیان اگر چه سپاه پارس مغلوب سپاه عثمانی شد اما رشادت‌های ایرانیان در دشت چالدران هرگز از صفحه تاریخ محو نمی‌شود. به نقل از تاریخدان‌ها بزرگ این حادثه آخرین باری بود که عظمت و دلاوری پارسیان به شکوه هرچه تمام‌تر نمایان شده است. البته در جنگ های آتی نیز شاهد چنین دلاوری‌های بسیاری بوده‌ایم اما هیچکدام در عرصه جهانی مانند این جنگ مطرح نبوده‌اند.

 

سپاه شاه اسماعیل اول در مقابل گلوله های توپ و تفنگ در حالی که شمشیر به دست بود، به مقابله در دشت چالدران پرداخت. از آن زمان به بعد بود که پارسیان به فکر تجهیز خود به سلاح‌های مردن آتش‌زا افتادند. اما در آن عرصه دلاوران بر دو دست شمشیر می‌گرفتند، و همانند چرخش‌های زورخانه‌ای که در آن زمان ورزش رزمی و سپاهیان بوده تا ورزش زورخانه‌ای، بر سپاه دشمن می‌تاختند و عثمانیان را بر زمین می‌انداختند. در آخر هر یک را با شلیک گلوله توپ از پای در می آوردند. در اوراق تاریخی ذکر شده است که هیچ دلاوری از سپاه عثمانی توان مقابله با چنین رزمندگان از خود گذشته را نداشت.

 

آرمان سپاه ایران هیچ نبود جز وطن، ناموس و ملت! دفاع از خاکی که آن را مام وطن می‌خواندند، هر شب سر بر بالینش می‌نهادند و هرگز تاب تحمل ناپاکان اجنبی را بر آن نداشتند. از این پس بود که اجنبی سعی کرد از راه های دیگری نفوذ کند و این دلاوران را در فساد درونی غرق سازد تا ننگین دشت ترکمن‌چای، تصرف منحوس ایران به دست متفقین و بسیاری قضایا دیگر به راحتی حادث شود.

+

لکه ننگ بسیاری از حوادث گذشته هرگز از دامن دیار پارس نخواهد شد. امروز هم، جوانانی که روزی اهریمن را نابود می‌کردند، در دام افیون می‌سوزند و اگر دلاوری از مغاک برخیزد از آنها نیز خواهد برخاست. خاک پارس سالهاست که فراموش شده است.
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 13:48  توسط نیما حیرتی  | 


دیار پارس، دیاری که با قدمت چندین ساله خود تحت تاثیر بسیاری از فرهنگ های مختلف بوده است. شاید برای همین است که اسامی مختلفی هم برای آن قرار داده شده است. دوست دارم از امروز کمی درباره حکومت هخامنشی صحبت کنم. عده‌ای از تاریخدان‌ها معتقدند، اگرچه تمدن روم و مصر باستان و نیز یونان دارای عالی‌ترین فرهنگ‌ها و نیز مهد علوم مختلف بوده‌اند اما در مقابله با تمدن والای هخامنشی، گاه بی مقدار می‌شوند و چنین تمدنی بدون هیچگونه تکراری بوده است.

 

پس از اینکه «کورش کبیر» و یا به عبارت دیگر «زاگرس کبیر» بر تمدن ماد غلبه نمود، با تلفیق آن با تمدن‌های پارس و پارت، در سرزمین آریا بنیان هخامنشی را که از دیر زمانی جریان یافته بود مستحکم گشت. در زمان داریوش کبیر نیز این عظمت به اوج می‌رسد. سند محکم برای این مطلب یک تندیس است که می‌توان آنرا مجسمه داریوش بزرگ نامید و اگرچه این مجسمه اکنون بدون سر است اما در باقی قسمتهای بدن از جمله شمشیر و کمربند و لباس و نیز سکوی ایستاده بر آن نقوشی به زبانهای میخی، هیروکلیف و فینیقی نوشته شده است. بدین وسیله تمدنهای بزرگ آن روزگار تابعیت خود را از سرزمین پارس اعلام نموده‌اند.

 

پیشرفت در ارتباطات پستی و نیز معماری طراحی کانال و یا ستونهای یک پارچه و نیز مقادیر زیادی از علوم نجوم و ریاضیات وابسته به همین زمان می‌باشد. همچنین بسیاری از فنون کشورداری آن زمان سر لوح بسیاری از تمدنهای بعدی بوده و قوانین اجتماعی آن زمان بسیار کاملاً منحصر به فرد نسبت به حتی حال حاضر می‌باشد. هر روز یافته ای جدید تر بر تمامی این افتخارات اضافه می‌شود. اما در سالهای پایانی این تمدن غنی با هجوم اسکندر مقدونی چنین تمدنی فرو می‌پاشد و در سالهای آتی با فرهنگ مقدونی و یونانی تلفیق می‌شود و نهایتاً منجر به پیدایش تمدن سلوکیان میگردد. در زمان اشکانیان بسیاری از آداب و سنن هخامنشی بار دیگر احیا می شوند.

 

سردار بزرگ ایرانی به نام «آریو برزن» آخرین جنگ هخامنشیان با اسکندر را رهبری میکرده و تا حدودی در این جنگ به علت موقعیت جغرافیای برتر در جنگ نیز برتری کسب می‌کند اما سرنوشت به گونه‌ دیگری رقم می‌خورد و در اثر خیانت دو تن از سرداران وی اسکندر موفق به فتح دیار پارس می‌شود. از این تاریخ به بعد است که سرنوشت این سرزمین بارها و بارها توسط خائنین هموطن و گاه خارجی تغییر پیدا می‌کند.

 

اسکندر کبیر جسد آریو برزن را بر ارابه‌ای از طلا می‌گذارد و با احترام فراوان وی را تشیع جنازه می‌کند و خائنین را به جای پاداش به مرگ رهسپار می‌سازد. چنین واقعه ای در تاریخ جهان بی‌سابقه است اما صد هزار تعجب وجود دارد که از آن پس هرگز خائنین درس نگرفته و هر روز بر تعداد ضربات خود افزودند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 13:7  توسط نیما حیرتی  | 

خاک فراموش شده

عنوان «خاک فراموش شده» می‌تواند به معنای برداشت نادرست عوام مردمی چون خود من نسبت به دنیا باشد. نه تنها برداشت من از این عنوان یک نظر شخصیست، هر آنچه در این مکان مورد نقد خواهد گرفت نیز از این قانون پیروی خواهد کرد.


صفحه نخست
چاپار الکترونیک
بایگانی

پيشنهاد
< ‌غلط ـــ نامه [درست‌نويسی در وبلاگ]
سه قانون ساده‌ی نوشتن در کامپیوتر و برای وب

برگزیده نوشته‌ها

ـ پرچم‌های افراشته
ـ قالب‌های ذهنی
ـ زنگار آدمیت
ـ فردریش نیچه
ـ هنر هرگز نمي‌ميرد
ـ متن کامل و بدون سانسور ِ «هزلیات سعدی»
ـ دغدغه جاودانگی
ـ هنوز تنها ایرانیان دو بتهوون را می‌شناسند…

دوستان قدیمی
ـ فتوبلاگ من
ـ مرکز موسیقی بتهوون
ـ موسسه خیریه محک
ـ مرکز بین‌المللی آموزش ریکی در ایران
ـ SSSB
ـ Seyed Sprott
ـ زرشک
ـ ديدگاه و تجربیات يک مرد تنها
ـ عشق فیلم
ـ مشاعره آزاد

روزمره‌ها
ـ وبلاگ بی بی سی فارسی
ـ سردبیر: خودم
ـ خردبیر: خودش
ـ Amnesiac
ـ خوابگرد
ـ كافه ناصری
ـ نیما دارابی
ـ یک پزشک
ـ دم خروس
ـ امید معماریان
ـ توکای پاسخگو
ـ یادداشت‌های یک تبعیدی عصبانی
ـ جمهور
ـ آینه
ـ One Man Tango
ـ بلوط
ـ Fcuking Wasted...
ـ عصيان
ـ غزلداستان
ـ قصه‌های عامه‌پسند
ـ ...، برخط
ـ حاشیه خاکستری
ـ سيبستان
ـ هنوز
ـ سنگ کاغذ قیچی

خاک فراموش شده
ـ خانه مصدق

فرهنگ و ادب
ـ دوات
ـ جن و پری
ـ بالاترین
ـ آوای آزاد
ـ پنـــــدار
ـ کتابلاگ
ـ نام ناپذیر
ـ Soodaroo
ـ کتاب
ـ صادق هدایت
ـ پایگاه اینترنتی سال بزرگداشت مولانا

اندیشه
ـ فل سفه

هجویات
ـ گل‌آقا
ـ
کرگدن
ـ لابراتوار کلنگ
ـ چلغوز

نشريه‌ها
ـ لوح
ـ مـاندگـار
ـ قاصـدک
ـ گـذرگـاه
ـ ۷سنـگ
ـ فـــــروغ
ـ گردون ادبی
ـ آتی بان
ـ هفتان

روزنامه‌ها
ـ بی‌بی‌سی
ـ
شرق
ـ ايــران
ـ همشـهری
ـ روز آنـلايـن

خبرلاگ
ـ بازنگار
ـ
سفیر لینک
ـ
بلاگچین
ـ رسم گرافیک
ـ پاییز

بايگانی موضوعی
ادبیات
اندیشه
فراموش شده ها
اجتماعی
هنر
داستانک
فرهنگ
بايگانی زمانی
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
تیر 1385
خرداد 1385

  RSS 

   
Designed by
Tarrahan
Powered by
BLOGFA.COM
قالب این وبلاگ، اصلاح شده طراحی اولیه مجموعه طراحان است. منبع الهام گرفته شده نیز وبلاگ خوابگرد می‌باشد.
All text licensed under a Creative Commons License - CopyRight ©2006 - All Rights Reserved.