تبليغاتX
خاک فراموش شده
خاک فراموش شده خاک فراموش شده      
  در حاشیه

قصه‌های عامه‌پسند

دعای روز پنجم:
الهی؛
آخه چرا یک ماه؟


آقای دکتر تو رو خدا یه کاری بکنید... الآن دو روزه که لب به غذا و دسشویی نزده...
مرد خوبیه... خیلی کمکمون کرد... خدا ایشالّا روزیش رو یه جا دیگه حواله کنه...

معشوق خود فوکو و دریدا نباشد، و لکن باید که اندک‌مایه خردی دارد؛ و نیز دانم که برد پیت نباشد، اما چنان باید که حلاوتی و ملاحتی باشد وی را، تا زبان مردم بسته باشد و عذر مقبول دارند.

درباره‌ی روحانی متوفایی که در سالخوردگی درگذشته است، می‌نویسند سراسر عمر را به زهد زیست، از طریق پارسایی ذره‌ای تخطی نکرد و لحظه‌ای از یاد خدا غافل نشد. اما یک مرد روحانی، بنا به تعریف، لزوماً قرار است زاهد و پارسا بماند و دائماً به یاد قادر متعال باشد؛ چون از نوجوانی برای این نوع زندگی به عنوان شغل و حرفه تعلیم دیده و آن آداب و آیین را سال‌ها تمرین کرده است. چنین توصیفی بیشتر به حشو قبیح و شبهه‌آفرینی، و بلکه به شوخی می‌ماند تا به مدح. انگار درباره‌ی افسر درگذشته‌ی ارتش بنویسند متوفی نه تنها تیراندازی با سلاح کمری، بلکه طرز کار با تیربار را هم بلد بود.

"فقط با روزی نیم‌ساعت کار در اینترنت، ماهیانه یک میلیون تومان درآمد داشته باشید."
نمی‌دونستم از طریق اینترنت هم می‌شه اعمال منافی عفت انجام داد...

پسر چقدر حالم خوبه امروز... همه رو دختر می‌بینم...

بدترین نقطه‌ای که یه انسان می‌تونه به‌ش برسه، جاییه که دیگه به‌ش بَر نخوره.

  ابیات بی‌قرار

در شب تردید من، برگ نگاه !
می روی با موج خاموشی کجا؟
ریشه ام : از هوشیاری خورده آب
من کجا، خاک فراموشی کجا...

 

یعقوب یادعلی به اتهام نوشتن رمان «آداب بی قراری» که سه سال پیش منتشر شد و جایزه‌ بهترین رمان سال را هم از بنیاد گلشیری گرفت، به حبس و نوشتن چهار مقاله محکوم شد.

+

دادگاهی یعقوب یادعلی داستان نویس ایرانی را به اتهام نشر اکاذیب در داستانهایش به یک سال حبس محکوم کرده که درصوت نوشتن چهار مقاله درباره شخصیت های فرهنگی وهنری، 9 ماه از محکومیتش به حالت تعلیق در می آید. صالح نیک بخت وکیل آقای یادعلی به خبرگزاری دانشجویان ایران گفته است که دادگاه، موکل وی را به اتهام نشر اکاذیب در داستان "هست و نیست" به استناد بند‌های دوم و نهم ماده شش قانون مطبوعات و تبصره دو الحاقی همین قانون به یک سال زندان محکوم کرده است. بند دوم ماده ششم قانون مطبوعات در باره حدود مطبوعات است و در آن اشاعه فحشا و منکرات در انتشار عکس ها و تصاویر و مطالب خلاف عفت عمومی جرم تلقی شده است و بند نهم این بخش نیز مربوط به "سرقت‌های ادبی و نقل مطالب از مطبوعات و احزاب منحرف و گروه‌های مخالف اسلام" است. (منبع: BBC)

+

به قول وکیل یادعلی "اگر قرار باشد صدور چنین احکام و مجازات‌هایی باب شود، باید علیه همه‌ی نویسندگان ایران و جهان و به این اتهام که او قصد نشر اکاذیب و توهین به فلان قوم و ملت را داشته، اعلام جرم کنیم."

 

جزییات این ماجرا از ابتدا در عین تلخی، بسیار عجیب و خنده‌دار و بهت‌آور بود. تلخ‌تر از بازداشتِ غیرقانونی یعقوب یادعلی به مدت ۳۹ روز، اخراج او بود از سازمان صدا و سیما به استنادِ بخش‌هایی از همین رمان و نیز حذف نام او از تیتراژ سریالی که هم اکنون از شبکه‌ی یک پخش می‌شود. و شاید این ماجرای عجیب و تلخ و فاجعه‌آمیز، باید چنین حکم عجیب‌تری را در پی می‌داشت: محکوم شدن یک داستان‌نویس به زندان، و نوشتن چهار مقاله‌ با شکایتِ یک نفر کارمندِ دادگستری، به خاطر نشر تخیل در قالب داستان (کتاب) با مجوز وزارت ارشاد، آن هم با استناد به قانون «مطبوعات!» (منبع: خوابگرد)

+

تبریکات صمیمانه ساکنین غیور و همیشه در صحنه (قردة خاسئین)، خاک فراموش شده را پذیرا باشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 11:33  توسط نیما حیرتی  | 

 

اعمالی كه انسانها در عرصه زندگی فردی، سازمانی و اجتماعی خود انجام می‌دهند، بازتابی از جهان‌بینی آنهاست. این جهان‌بینی است كه موضوع و برداشت هر فرد را از مقوله‌هایی چون  مبدأ هستی، خدا، هدفمندی جهان،‌رابطه خداوند و آفرینش، هویت انسان و جایگاه او در هستی... را مشخص می‌سازد.

+

مدیریت به عنوان دانشی كه برآمده از نظریه‌های علومی مانند آفرینش، جامعه‌شناختی، انسان شناختی و روان‌شناسی... است، به شدت از تحولاتی كه در قلمرو این علوم رخ می‌دهد تأثیر می‌پذیرد.

رفتار مدیران، كارشناسان، كارمندان و كارگران به عنوان انسانهایی كه در بطن فرهنگهای خاص زندگی می‌كنند، اعمال آنها هم از دیدگاههای علمی آنان و هم از خاستگاهی فرهنگی و زیست بوم آنها متأثر می‌شود. چنین واقعیتی، زمینه‌ساز، ظهور مكتب اقتضایی (contingency) در مدیریت بوده است.

+

بنیانگزاران علم مدیریت (به عنوان علمی كه رسالت كارآفرینی و هدایت كار را در كوتاهترین زمان و كمترین هزینه به سوی هدف بر عهده دارد)،‌ در پی آن بودند كه به اصولی برای «همیشه و همه‌جا» دست پیدا كنند، اما مطالعات علمی بر روی واقعیتهای رفتاری انسان و ویژگیهای فرهنگی جوامع گوناگون، نظریه‌پردازان بعدی این علم را مجبور كرد از نوعی «مطلق‌گرایی» به «نسبی‌گرایی» روی آورند و اعتراف كنند كه به علت «غیرقابل پیش بینی بودن رفتار انسان» در علم مدیریت، باید به اقتضاها و ایجاب‌ها توجه كرد و نظام ارزشی ـ اخلاقی حاكم بر انسان و جامعه مورد نظر را فراموش نكرد و از این رو بود كه امروزه نظریه غالب در مدیریت، نظریه اقتضایی (Contingency) است كه توصیه می‌كند در مدیریت باید اقتضاهای گوناگون درون و برون سازمانی مانند شرایط فرهنگی، اخلاقی و... انسانها مورد توجه قرار گیرند.

+

گفته شد كه مثنوی كتابی تعلیمی است و گرایشات آموزشی مولانا در آن بر شور و بی‌تابی و دست‌افشانی او غلبه دارد، لذا این كتاب آكنده از نكاتی است كه دامنه وسیعی از موضوعات را در بر‌می‌گیرد كه در آن می‌توان مفاهیم بنیادین مدل EFQM‌ را ردیابی كرد. همانگونه كه مستحضر می‌باشید، مدل EFQM دارای هشت مفهوم بنیادین می‌باشد.

مولانا، در رابطه برخی از این مفاهیم بنیادین اشارتی مستقیم و غیرمستقیم دارد كه...

+

ادامه مقاله: http://www.khaki.ir/pages/4-ArticleA/ARTCELS/14-efqm.mht

نویسنده: دکتر خاکی – چکیده سخنرانی در سومین کنفرانس مدیران کیفیت

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 1:54  توسط نیما حیرتی  | 

 

یا فراموش می شویم یا فراموش می کنیم. این که می گویند خاک مرده سرد است در توصیف تلخی فراموشی است. اگر آدمها دغدغه جاودانگی دارند از ترس فراموشی است. در کنار همه ترس‌ها، ترس از فراموش شدن بالاترین ترس‌هاست. شاید دلباختگی دو نفر به یکدیگر برای گریز از فراموشی است: تجلی عشق یعنی ثبت ابدی یک احساس. این سوال در رابطه های عاشقانه مکرر شنیده می شود : «اگر من بمیرم مرا فراموش می‌کنی؟» وقتی در جمع هایی ما غایب هستیم دلمان می خواهد یادی از ما کنند، یعنی فراموشمان نکنند.

 

اما زمانه بلایی به سر ما می آورد که همه چیز را فراموش می کنیم. آدمی  برای فرار از این فراموشی به هنر و ادبیات رومی آورد. دلیل آن هم کاملاً روشن است: «چون ما وقایع دراماتیک زندگیمان را فراموش نمی‌کنیم.»  اگر در زندگی روزمره و خطی ما اتفاقی بیافتد و ساختاری دراماتیک داشته  باشد آن را فراموش نمی‌کنیم یا دیر فراموش می‌کنیم.

 

اگر از نزدیکان ما، کسی در سن 80 سالگی در بیمارستان بمیرد، زودتر فراموش می‌شود تا کسی که در حادثه ای دراماتیک مرده است. ادبیات و هنر نیز درام خلق می کند تا او هم بماند و فراموش نشود...سیاست مردان نیز در برخی ویژگی‌ها با هنرمندان یکسانند؛ فراموش نشدن، ماندگاری و جاودانگی در ذهن مردم هم دغدغه سیاستمداران است. آنان قدرت را می‌خواهند که جاودانه شوند. اگر پرده حریم خصوصی آدمهای سیاسی بیافتد دیده می‌شود، که آنان نیز چون آدم‌های دیگر تشنه کمی محبت، کمی تمجید و حتی کمی تشویق اند و مهمتر از همه تشنه این که به آنان بگویید : «فراموشتان نمی کنیم...»

 

هر چه بزرگ و بزرگ‌تر است، در برابر فراموشی کوچک و کوچکتر! اما آنچه در غبار فراموشی گم و ناپیدا نمی‌شود، هنر و ادبیات است. ما برای این که فراموش نشویم از خودمان و وقایع زندگیمان، جهان هنر و ادبیات را خلق می‌کنیم، برای اینکه داس فراموشی کشتزار یاد‌های ما را درو نکند تا جاودانه بمانیم.

(با تلخیص از مقاله آقای احمد غلامی/سال 1381)

+

ای وای بر اسیری که از یاد رفته باشد.

در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 8:56  توسط نیما حیرتی  | 

 

روز شنبه کتابفروشی خوارزمی مقابل دانشگاه تهران هیچگاه چنین جمعیتی به خود ندیده بود. بیشتر اهالی نشر و پاره‌ای از اهالی کتاب در ساعت ۹ صبح، مقابل آن جمع آمده بودند؛ در حالی که کرکره کتابفروشی پایین بود، دکور آن تغییر کرده و این بار یکسره سیاه پوش بود.علیرضا حیدری خواجه پور، بنیانگذار انتشارات خوارزمی روز پنجشنبه به هنگام راه پیمایی در میگون بر اثر سکته قلبی درگذشت.

 

او مردی بود که اگر روزی تاریخ نشر ایران نوشته شود، فصل بزرگی به او اختصاص خواهد یافت. پیش از او چاپ کتاب در ایران در این سطح از سلیقه نبود. در شکل هیچگاه پیش از او کتاب چنین خوش ریخت در نمی‌آمد و در محتوا پس از انتشارات فرانکلین که بحثش جداگانه است و جای دیگری در تاریخ نشر ایران دارد. هیچ ناشری به پای او نمی رسید، در بین ناشران بخش خصوصی هم او نخستین ناشری بود که ویراستاری را بطور جدی وارد کتاب کرد. روحش شاد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 17:57  توسط نیما حیرتی  | 


کتاب‌های «گور به گور» نوشته فاکنر، «به سوی فانوس دریایی» نوشته ویرجینیا، «دختری با گوشواره مروارید» نوشته تریسی شوالیه و همینطور کتاب‌های «خروس»، «جوی و دیوانه تشنه» و «شکار سایه» نوشته ابراهیم گلستان که پیش از این بارها انتشار یافته بودند، در کسب جواز نشر مجدد ناکام ماندند. اما از همه بدتر لغو جواز نشر «کلیات شعر» اخوان ثالث بود.

 

معاون فرهنگی وزارت ارشاد که به مناسبت نزدیک شدن هفته دولت سخن می‌گفت، به کتاب‌های نامناسبی اشاره کرد که قبلاً مجوز گرفته‌اند.

+

آگاهان گفتند: ممکن است بعد از طرح جمع‌آوری ارازل و اوباش، طرح جمع‌آوری شاهکارهای ماندگار نیز اجرا شود.

+

مهدی اخوان ثالث

امروز سالروز درگذشت مهدی اخوان ثالث، م.امید، است. روحش شاد و نامش از گزند روزگار در امان. در کتاب ادبیات دبیرستان کشور «خاک فراموش شده» از او این چنین یاد می‌شود:

 

اخوان ثالث یکی از وفادار‌ترین، موفق‌ترین و خلاق‌ترین رهروان شعر نیمایی است. مهم‌ترین شاخصه‌های شعر اخوان را علاقه ویژه او به احیای سنت‌های حماسی و اساطیری کهن، صلابت و سنگینی شعر خراسانی و شیوه روایت‌گری او باید دانست.

 

اخوان ثالث با نشر مجموعه «زمستان» در سال 1335 نشان داد که به شکل تازه‌ای از بیان در شعر حماسی و اجتماعی دست یافته‌ است و در مجموعه «آخر شاهنامه» در سال 1338 اوج شکوفایی شعر خویش را نمایان ساخت. از دیگر آثار وی کتاب‌های «ارغنون»، «از این اوستا»، «تو را این کهن بوم و بر دوست دارم»، و «در حیاط کوچک پاییز در زندان» را می‌توان نام برد. اخوان دو کتاب نیز در زمینه تجزیه و تحلیل شعر نو نیمایی نوشته است. او در شهریور سال 1369 پس از 62 سال زندگی درگذشت.

+

امروز علی باباچاهی به مناسبت سالمرگ مهدی اخوان ثالث در روزنامه اعتماد نوشته کوتاهی دارد که شروع آن قابل ذکر است:

 

در فیلمنامه یا نمایشنامه‌یی که ژان کوتو نوشته است، یکی از شخصیت‌ها به دیگر که شاعر شناخته شده‌یی هم هست می‌گوید که عیب تو این است که برای نوآوری حد و مرزی قائل هستی! شاعر دیگر اما بیرون از این نمایشنامه یعنی در دنیایی خیلی واقعی معتقد است که من برای نوآوری اهمیت بسیاری قائلم اما نمی‌خواهم به بهای مدرنیست بودن، تروریست از کار در بیایم...

+

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟

از کجا وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی، اما، اما

گرد بام و در من

بی‌ثمر میگردی...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 17:33  توسط نیما حیرتی  | 

 

شاید سال اول دانشگاه بودم که متوجه شدم هفته نامه‌ای به نام «مهر» منتشر می‌شود. هنوز هم بسیاری از شماره‌های هفته نامه «مهر» و بعد از آن «کرگدن» را دارم. شب تا به صبح خواب نداشتم تا صفحه جدید یوسفعلی میرشکاک را بخوانم...

+

روزنامه شرق به دلایل نامعلومی مدتی است که ادامه راه می‌دهد. با بسته شدن هم‌میهن، هر شب یک کابوس برای شرق می‌بینم. چشمم شور نیست، اعتقادی هم به این چشم‌ها ندارم، اما اعتباری هم به فردا نیست.

به اعتقاد من ستون «کرگدن‌‌نامه» به قلم سيدعلي ميرفتاح یکی از بهترین بخش‌های این روزنامه هست. شاید عنوان این ستون من رو به تب‌و‌تاب چند سال پیش و افکارم در آن روزها پرتاب می‌کند...

+

قسمتی از کرگدن‌نامه امروز:

قديم ها مي گفتند «بسم الله» که بگويي ديگر به تو کاري ندارند. مثل صليب که مسيحي ها به دراکولا نشان مي دهند. اما زبانمان آنقدر به کفر چرخيده که بسم الله اش، بسم الله نيست. مي گفتند که يک نفر از بزرگان که طريق ظلم و تعدي پيشه کرده بود، وقت احتضار که رسيد، از سر ناچاري زبان به تشهد باز کرد و تهليل گفت و آداب مسلماني به جا آورد. شيطان پس پرده حاضر بود، گفت لبيک. گفت الله تو منم. سال ها مرا پرستيده اي، سال ها بنده من بوده اي، حالا، «لااله الا الله»گو شده اي؟ حکايت ما هم همين است. بسم اللهي که قديمي ها مي گفتند و اجنه را فراري مي دادند، ربطي به بسم الله ما ندارد. تازه جري تر هم مي شوند. گفتند بدبختي مثل من نصف شب وارد خزينه شد و ديد که دلاکي با پاي مثل سم، يک گوشه نشسته و دارد خودش را مي شويد. از ترسش گفت بسم الله. ديد جن ها دو نفر شدند. دوباره بسم الله گفت. شدند سه نفر و چهار نفر و جماعتي شدند. از ترسش مثل عبدالباسط بسم الله را قرائت خواند، بعد شنيد که اجنه تشويقش کردند و الله، الله گفتند. حالا حکايت من شده است اين سر و کله زدن با آنها. خانه ام شده عين حمام کوره دهات. از ترسم به تلويزيون پناه مي برم، اما اين برنامه هاي سطح پايين را چطور تحمل کنم؟ شنيدي که مي گويند در جهنم مارهايي است که بايد از دست آنها به افعي پناه برد. من هم تلويزيون را خاموش مي کنم و با آنها هم سخن مي شوم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 1:51  توسط نیما حیرتی  | 

دکتر اسلامی ندوشن در هشت جلسه سخنرانی خود در دانشگاه تورنتو، جنبه‌های گونه‌گون تاریخ و ادبیات ایران را به اختصار بررسی کرد. نوشتار حاضر چکیده‌‌ای است از یکی از سخنرانی‌های ایشان با عنوان «چرا سخن حافظ چکیده‌ی تاریخ ایران است؟».

در این سخنرانی به این پرداخته می‌شود که چگونه حافظ با غزلیات نسبتا کم‌تعداد خود توانسته پیچیدگی‌های تاریخ ایران را با زبانی موجز و در عین حال پیچیده بیان کند. زبانی که مرتب از اندیشه‌ای به اندیشه دیگر گذر می‌کند و بر سر هیچ اندیشه‌ای نمی‌ایستد و گاه چنان پیچیده است که به رغم وجود تفسیرهای فراوان، در نهایت اجماعی بر سر منظور و مقصود شاعر وجود ندارد.

شخصیت حافظ مایه‌ی شگفتی فراوان است. طلبه‌ای که در گوشه‌ای از شیراز می‌زیسته و در تمام عمر خود به جز سفر کوتاهی به یزد از شهر خود خارج نشده و معاشرتی با انسان‌های برجسته نداشته،  ولی در کنج تنهایی خویش افق پهناوری را به تخیل کشیده که توانسته خصوصیات اصلی فرهنگ و تمدن ایرانی را در خود جا دهد.  حافظ در پایان یک دوران تاریخی می‌زیسته که در آن ایران حوادث بزرگی را از سر گذرانده بوده است. پس از حمله‌ی اعراب برای مدتی طولانی ایرانیان کوشیده بودند که سر از زیر سلطه فرهنگی و سیاسی اعراب برآورند و حکومت‌های مستقل ایرانی تشکیل دهند. اما دیری نپایید که ترکان بر کشور مسلط شدند و سه سلسله‌ی غزنوی و سلجوقی و خوارزمشاهی زمام کشور را برای مدتی طولانی به دست گرفتند. پس از آن ایران جولانگاه مغولانی شد که از یک سو ویرانی‌های فراوانی را به بار آوردند و از سوی دیگر با برانداختن خلیفه‌ی بغداد به دوران طولانی نفوذ سیاسی و مذهبی اعراب در ایران پایان دادند. حافظ در پایان این دوره‌های فراز و نشیب تاریخی در قالب غزلیاتی پر از رمز و ایهام و استعاره به بیان مولفه‌های تاریخی و فرهنگی ایران پرداخته است.

حافظ زبان گویای ضمیر ناخودآگاه ایرانی است.  توضیح آن که گویندگان ادب فارسی عموما بیانگر وجدان آگاه شخص ایرانی هستند. به این معنی که تجربیات ملموس و خودآگاه روزمره را بیان می‌کند. حافظ از این قاعده مستثنا نیست ولی در عین حال او این ویژگی ممتاز را دارد که بیانگر ضمیر ناخودآگاه ایرانی نیز هست. حافظ به بیان مفاهیم و صوری می‌پردازد که حس مرموزی از آشنایی به خواننده می‌دهند‌ ولی به مهار تفکر خالص در نمی‌آیند.  از این رو لسان‌الغیب بودن حافظ  را می‌توان به این معنی گرفت که کلام او آهنگ و طنینی از دنیایی دیگر دارد، دنیایی ورای تجربیات هر روزه‌ی زندگی. این ویژگی کلام، خواننده را در آفرینش و پرورش مفاهیم شریک گوینده می‌کند. به این معنی که خواننده بنا به وسع تخیل و احساس  و ذوق خود معانی متفاوتی را از شعر منظور می‌کند و در دنیایی تاحدی خود ساخته  مستغرق می‌شود. سنت فال گرفتن از دیوان حافظ را می‌توان از این زاویه توجیه کرد. بی‌شک  کسی انتظار ندارد که حافظ غیب‌گو باشد و با فاصله‌ی مکانی و زمانی آینده‌ی تک تک افراد را پیشگویی کند. آن چه هست این است که در بطن غزلیات پیچیده و رازآلوده او مفاهیمی نهفته است که هر کس می‌تواند احساس و منظور خود را در آن بیابد و یا بر آن بنشاند.

ازنظر تاریخی روی‌آوری دوباره‌ی به حافظ در پنجاه سال گذشته موضوعی مورد تعمق و پژوهش است. وجود چاپ‌های متعدد از حافظ و تفسیرهای گوناگون و شرح‌حال‌های فراوان از حافظ در این پنجاه سال از تمام دوران‌های گذشته بیشتر بوده است. برای توجیه این پدیده شاید بتوان گفت که مسایلی که ایرانیان در این چند دهه با آن دست به گریبان بوده‌اند با مسایلی که حافظ در زندگی خود آن‌ها را تجربه کرده است، نقاط مشترک زیادی داشته است.  سخن حافظ در عین این که جوهره‌ی تاریخ ایران است، روزنامه‌ی زمان خود نیز هست. روزنامه‌ای که حوادث روزمره دوران زمامداری آل مظفر در فارس در آن به وضوح نمود یافته است.  ولی هنر حافظ از اتفاقات کوچک و جزیی الگوهایی کلی و مستقل از زمان ساخته است. به این ترتیب جریانات و حوادث خاص زمانه حالت کلی و دامنه دار در زمان پیدا کرده‌اند. شاید بتوان گفت که یکی از دلایل گرایش دوباره‌ی ما به حافظ از این روست که جنبه‌های زندگی زمان حافظ به صورتی دیگر دوباره در برابر ما زنده شده‌اند.

عجیب این که دوران آل مظفر دوران کوچکی از تاریخ ایران است ولی به خاطر این زندگی حافظ در این دوران یکی از مشهورترین دوران‌های تاریخی ایران است. در مورد خاندان مظفر به خاطر حافظ پژوهش‌های فراوانی شده است که چگونه زیستند و حکومت کردند و سرانجام به دست تیمور قتل عام شدند. این تجربه‌ی تاریخی حافظ با ظهور امیرمبارزالدین مظفری تشکیل دهنده‌ی سلسله‌ی آل‌مظفر آغاز شد.  شخصی حساب‌گر و سیاست‌باز و متعصب که  رفتارش در خمیرمایه‌ی شعر حافظ تاثیر فراوانی داشته است. با آن که حکومت مبارزالدین چند سالی بیش طول نکشید (وی سرانجام به خاطر زیاده‌روی‌ها و تعصب‌های فراوان به دست پسرش شاه شجاع کور شد و برافتاد)  ولی تجربه‌ی حکومت او نشان داد که هنگامی که هوی و هوس‌های یک فرد لباس ریا و تزویر و تعصب به خود می‌پوشد، چگونه جامعه‌ای را تحت تاثیر قرار می‌دهد و چه بلاهایی بر آن نازل می‌کند.  از این رو با آن که مبارزالدین فرد بدنامی در تاریخ ایران است ولی منشا آفرینش برخی از بهترین غزل‌های حافظ  شده است که تحت تاثیر رفتار وی و یا خطاب به وی سروده شده‌اند. می‌توان گفت که اگر حکومت امیر مبارزالدین نبود حافظ تجربه‌ی دست اول و ملموسی از آن چه که می‌توان بلای تاریخی ایران نام برد و آن تزویر و دورنگی و ریاورزی است، نمی‌داشت. در واقع موضوع ریا و تزویر و تعصب یکی از چند موضوع اصلی تفکر حافظ است. این  بیماری و عارضه‌ای‌ست که به صورت خزنده و پنهان و گاه از روی اضطرار دامن ایرانی را گرفته است. می‌توان ادعا کرد که یکی از علل این که شعر حافظ باب طبع ایرانیان واقع می‌شود این است که مردم ایران خود در طول تاریخ این ملک، درد حکومت ریاپرور و دورنگ را حس کرده‌اند. این که چگونه هوس‌های حاکمان در  لفافه‌های گونه‌گون پیچیده می‌شود و چگونه‌ها حرف‌ها با عمل تفاوت‌های فراوان دارد.

توجه خاص حافظ به مفاهیم «عشق» و «شراب»  و «رند»  را نیز می‌توان از همین زاویه فهمید.  به طور کلی مفهوم  عشق و شراب در ادبیات فارسی بعد از اسلام بعد وسیعی پیدا می‌کند. تا قبل از ظهور گسترده‌ی ادبیات عرفانی در قرن ششم، شراب تنها در معنی مایعی نشاط‌انگیز و فراموشی‌آور به کار گرفته می‌شده است. اما بعد از آن و به‌خصوص در ادبیات عرفانی، شراب و می در مفهوم معنوی بسیار گسترده‌تری به کار گرفته شده‌اند. شعرای بزرگی هم‌چون سنایی و خاقانی و مولوی و عطار و سعدی همواره از می و شراب و ساقی گفته‌اند و سروده‌اند.

در شعر حافظ شراب از یک سو به معنی عادی آن (مایع مستی‌آور)  به کار رفته است. در جامعه‌ی آن روز شیراز پس از کشته‌شدن مبارزالدین، شاه شجاع بزم‌های شبانه تشکیل می‌داده که شاهزادگان و وزرا و هم‌چنین طبقه‌ی اعیان و ثروتمندان شیراز در آن رفت و آمد داشته‌اند. حافظ نیز به دلیل خوش‌زبانی و خوش آوازی به این بزم‌ها راه داشته است. بزم‌هایی که ساقی و شراب و مطرب بخش جدایی‌ناپذیر آن بوده است. اما کارکرد بیشتر کنایی و معنوی شراب در شعر حافظ  دوگانه است.  شراب هم نیروی درونی انسان را برای عشق ورزیدن آزاد می‌کند و هم انسان را با خود رایگان می‌کند و او را از ریاورزی و دورنگی آزاد می‌کند. حافظ  خود اشاره کرده است که شراب «مرا ز وسوسه‌ی عقل بی‌خبر دارد»  که در این جا باید توجه کرد که عارفان و شاعران چرا نفی عقل می‌کرده‌اند. از دید آنان «عقل» ابزار و بهانه‌ای بوده است که حکومت‌گران و عالمان ریاکار برای تسلط بر مردم به کار می‌گرفته‌اند. این ضدیت نوعی واکنش و مقاومت منفی است در برابر باورها و ارزش‌های مسلط اجتماعیی که در نهایت به زیان طبقه‌ی محروم و مردم عادی می‌انجامیده است.

منبع : www.karizyazd.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 3:3  توسط نیما حیرتی  | 

 

کار تصحيح شاهنامه، حاصل بيش از 30 سال تلاش بي وقفه دکتر جلال خالقي مطلق است. «تفاوت شاهنامه با نمونه هاي حماسي ديگر فارسي»، عنوان گفتاري از اين پژوهشگر بود. «فردوسي تا حدود زيادي پيشگام است، صميمانه سخن مي گويد، توصيفاتش زنده است، رسوم و آيين نياکان را زنده کرده، از رسوم شخصي، خانوادگي، اجتماعي تا لشگري و درباري. مجموعه اي از آزمون ها و دارايي هاي نياکان در جامه پند و اندرز و مجموعه اي از افسانه ها آميخته با تاريخ که کهن ترين و زيباترين بازمانده ادبيات فارسي را به جا گذاشته. اما استوارترين متون زباني است که سرچشمه الهام بخش بسياري از هنرهاي ايران است. آبشخور فرهنگ توده و يا ورزش باستاني ماست. بسياري از نام هاي کودکان که شناسنامه مليت و ايراني بودن ماست. اگر در جزئيات مطالب شاهنامه فروتر رويم به خيلي چيزهاي ديگر مي توان اشاره کرد. شاهنامه کتاب فلسفه زندگي است، کتاب پرسش هايي که هميشه بشر را سرگرم کرده. شاهنامه کتاب پرسش هاست و نه پاسخ ها. عمق کتاب آنجاست که پرسش ها از ديد حکيمانه فردوسي بي پاسخ مي ماند چون در فلسفه پرسش هايي هست که پاسخ ندارند. در شاهنامه پسران فريدون، سلم و تور به برادرشان ايرج حسد مي برند و در نهايت نقشه دعوت کردن و سربه نيست کردن او را مي کشند. فريدون که داراي تجربه است و پراگماتيست است ايرج را متوجه نقشه برادران مي کند و پيشنهاد مي دهد که با سپاه عازم شود اما ايرج که صلح طلب است حاضر به پذيرش اين پيشنهاد نمي شود. حاضر است از پادشاهي ايران بگذرد ولي برادرکشي نکند. سرانجام ايرج کشته مي شود. حال حق با که بود؟ بسياري از مظلوم بودن ايرج ناراحت مي شوند مي گويند «ايرج»، ولي اين پاسخ ساده اي است و خود فردوسي هيچ پاسخي نمي دهد. هيچ کجا نمي گويد حق با کدام است. شاهنامه اگر غير اين بود اثر حماسي نمي شد. بينش ها، پرسش ها، اندرزها و مسائلي است که تا به حال بشر را مشغول کرده. نمونه ديگر جنگ سياوش و افراسياب است. پس از جنگ سياوش به افراسياب غرامت مي دهد و دوباره پدر که پراگماتيست است مي گويد اين کار را نکن، دشمنت زخم خورده است. کيکاوس عملي فکر مي کند ولي سياوش آرمانگراست. فردوسي هم چنان پاسخي ندارد. در پشت اين جنگ ها و صلح ها، بينشي هست. به همين گونه مي توان مثال هاي متعددي آورد که پشت بسياري از رويدادها، يک پرسش عميق فلسفي نهفته است و از سردرگمي انسان ها در برخي مسائل زندگي مي گويد. فردوسي خرد اشعارگونه تبليغ نمي کند. گاه بسيار شتابزده پاسخ مي دهيم ولي فردوسي مي داند که برخي پرسش ها پاسخ ندارد. در پس اين پرسش هاي بي پاسخ بينشي عميق نهفته. پربيراه نيست اگر شاهنامه را يک حماسه معنوي بدانيم. حکمت تنها آن نيست که براي هر پرسشي پاسخي داشته باشد يک وجه آن خاموشي است. پس اجازه بدهيد حکمت بورزم و خاموش شوم.»

 

دکتر خالقي - همايش حکمت فردوسي 1386

منبع : سایت هفتان

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 2:57  توسط نیما حیرتی  | 


 «هزلیات سعدی» از نخستین طبع‌‌های آثار او در ابتدای قرن شمسی حاضر تا کنون هم‌واره در محاق حذف و سانسور بوده است. زنده‌نام «محمدعلی فروغی» به هنگام چاپ «کلیات سعدی» با تصحیح خودش ـ در حدود سال‌های دهه‌ی بیست شمسی ـ ، این اشعار را به بهانه‌ی خلاف اخلاق بودن کنار گذاشت و همه‌ی نسخه‌هایی که از آن تاریخ به بعد منتشر شده‌اند و قریب به اتفاق‌شان بر اساس نسخه‌ی فروغی‌ست، از این قاعده تبعیت کرده‌اند؛ گویی همه‌چیز دست به دست هم داده‌ تا این اخگرهای مهم ِ شوخ‌طبعی و طنازی ِ شیخ اجل، هر چه بیش‌تر به دست فراموشی سپرده شوند، متاسفانه.

معدود نسخ «کلیات سعدی» دارای «هزلیات» نایاب‌اند، یا به قیمت‌های بالا فروخته می‌شوند و تازه همه امکان دست‌رسی به آن‌ها را ندارند. به این خاطر نسخه‌‌ی الکترونیک «هزلیات سعدی» را فراهم آورده‌ام که می‌توانید از طریق لینک‌های زیر آن‌را به‌صورت پی. دی. اف یا ورد دریافت کنید. در مقدمه‌ی این نسخه، حرف‌هایی را که باید، گفته‌ام و از جمله تاکید کرده‌ام که: هدف از تهیه و در دست‌رس قراردادن این نسخه، کمک به علاقه‌مندان راستین ادبیات ارزش‌مند فارسی به‌خصوص دانش‌جویان رشته‌ی ادبیات است و لاغیر.

متن کامل و بدون سانسور «هزلیات سعدی» - دریافت نسخه‌ی Word

متن کامل و بدون سانسور «هزلیات سعدی» - دریافت نسخه‌ی Pdf

 منبع: کتابلاگ - حسین جاوید

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 1:11  توسط نیما حیرتی  | 


اما آقاي سعيد شيري شاسوسا را با گورستان دريايي پل والري مقايسه مي کند و آنرا گورستان صحرايي سهراب مي داند و نيز در کاشان بين آران و بيدآباد در قريه اي به نام "ابوزيدآباد" صحرايي است و گويا مقبره اي هم در آنجا بوده که از بين رفته و بقايايش پابرجاست.

اما شاسوسا در نظر عوام کاشان نام چپرها يا اتاقک هايي بوده است که سر هر مزرعه بنا مي کردند و روستاييان و کشاورزان براي رفع خستگي و صرف ناهار و چاي، با هم اوقاتي را در سايه آن مي گذراندند و برخي کاشانيان هم نظرشان اين بوده که هر کس به سفر دوري برود، مي گويند فلاني به زيارت شاسوسا

رفته است.

اما گاهي مي شود که با تمامي اين تفاسير زماني که در برابر شاسوسا قرار مي گيريد نه تنها تمامي اين معاني تداعي مي شود بلکه دريافت هاي ديگري نيز حاصل مي شود که هر چه بيشتر بر سر نهفته و بار معنايي اين شعر مي افزايد.

 

"دستي روي پيشانيم کشيده شد، من سايه شدم.

شاسوسا تو هستي؟

دير کردي

از لالايي کودکي تا خيرگي اين آفتاب انتظار ترا داشتم

و در اين عطش تاريکي صدايت مي زنم "شاسوسا" !

اين دشت آفتابي را شب کن.

...

ميان دو لحظه پوچ، درآمد و رفتم.

انگاري دري به سردي خاک باز کردم :

گورستان به زندگي ام تابيد.

بازي هاي کودکي ام، روي اين سنگهاي سياه پلاسيدند.

سنگ ها را مي شنوم : ابديت غم.

کنار قبر انتظار چه بيهودست.

شاسوسا روي مرمر سياهي روييده بود :

شاسوسا شبيه تاريک من!

به آفتاب آلوده ام.

...

چهره اي نقره گون به مرگ مي خندد:

شاسوسا ! شاسوسا !

...

کنار مشتي خاک

در دوردست خودم، تنها، نشسته ام.

برگ ها روي احساسام مي لغزند."

(شاسوسا- سهراب سپهري)

 

منابع :

1-      هشت کتاب – سهراب سپهري

2-      مصاحبت آفتاب – کاميار عابدي

      ۳-   ويژه نامه کنگره بين المللي صداي پاي آب(شماره اول)
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 0:11  توسط نیما حیرتی  | 

در حوالي سالهاي هزار سيصد و چهل بزرگ مردي به نام

سهراب سپهري در مجموعه اي به نام " آوار آفتاب" با يک

شعر بسيار غني و با نامي غير متعارف به نام "شاسوسا"

نمودي ديگر از اوج تفکرات خود را بيان نمود.

به دليل گنگي و غرابت اين واژه، کمتر به معني و بررسي

دقيق آن پرداخته شده است و نيز در فرهنگ هاي لغت

مربوط به سپهري، مقابل اين کلمه به جاي توضيح علامت

سوال ترسيم شده است. از نظر دکتر رقيه بهزادي مي توان

اين واژه را چنين تفکيک نمود که "شا" به معني رئيس يا

شيخ که بعد از صفويه مريدان زيادي را به خود اختصاص

داده است و "سوسا" معرب شوش است که در بسياري از

متون کهن پارسي برهمين معنا آمده است.

به تصور دکتر بهزادي شاسوسا مدفن شخصيتي بوده که در

شوش فرمانروايي مي کرده و به علت آنکه هر سلسله اي

کليه آثار و ابنيه قوم قبل از خود را نابود مي کرده، بنابراين

شايد شاسوسا اينگونه ويران شده يا امروز به نام ديگري

بازسازي شده است. از طرف ديگر شاسوسا به عنوان يک

نوع منبع است که سهراب را به سوي خويش خوانده است،

بنابراين نمي تواند منبعي غير معنوي و غير روحاني باشد.

با تمامي اين فرايض مي توان گفت شاسوسا مي تواند يک

عارف الهام دهنده و يا يک شيخ باشد که سهراب از او

حرف مي زند يا کسي که سهراب در ذهنش به آن اقتدا کرده

است.

در ادامه مي توانيم به ديدگاه پرفسور فاروق صفي زاده اشاره

کرد که از نظر ايشان شاسوسا در زبان سنسکريت به معاني:

"زن اثيري" ، " معشوقه اساطيري" و به عبارتي مي توان از

"آنيما" يا روان مادينه مرد ياد نمودي که سهراب در شعر خود

به روان زنانه و معشوق اساطيري خود پرداخته است و نيز

به سايه و همزاد خود اشاره کرده است به همان گونه که در

"بوف کور" چنين امري را شاهد هستيم.

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 1:42  توسط نیما حیرتی  | 

خاک فراموش شده

عنوان «خاک فراموش شده» می‌تواند به معنای برداشت نادرست عوام مردمی چون خود من نسبت به دنیا باشد. نه تنها برداشت من از این عنوان یک نظر شخصیست، هر آنچه در این مکان مورد نقد خواهد گرفت نیز از این قانون پیروی خواهد کرد.


صفحه نخست
چاپار الکترونیک
بایگانی

پيشنهاد
< ‌غلط ـــ نامه [درست‌نويسی در وبلاگ]
سه قانون ساده‌ی نوشتن در کامپیوتر و برای وب

برگزیده نوشته‌ها

ـ پرچم‌های افراشته
ـ قالب‌های ذهنی
ـ زنگار آدمیت
ـ فردریش نیچه
ـ هنر هرگز نمي‌ميرد
ـ متن کامل و بدون سانسور ِ «هزلیات سعدی»
ـ دغدغه جاودانگی
ـ هنوز تنها ایرانیان دو بتهوون را می‌شناسند…

دوستان قدیمی
ـ فتوبلاگ من
ـ مرکز موسیقی بتهوون
ـ موسسه خیریه محک
ـ مرکز بین‌المللی آموزش ریکی در ایران
ـ SSSB
ـ Seyed Sprott
ـ زرشک
ـ ديدگاه و تجربیات يک مرد تنها
ـ عشق فیلم
ـ مشاعره آزاد

روزمره‌ها
ـ وبلاگ بی بی سی فارسی
ـ سردبیر: خودم
ـ خردبیر: خودش
ـ Amnesiac
ـ خوابگرد
ـ كافه ناصری
ـ نیما دارابی
ـ یک پزشک
ـ دم خروس
ـ امید معماریان
ـ توکای پاسخگو
ـ یادداشت‌های یک تبعیدی عصبانی
ـ جمهور
ـ آینه
ـ One Man Tango
ـ بلوط
ـ Fcuking Wasted...
ـ عصيان
ـ غزلداستان
ـ قصه‌های عامه‌پسند
ـ ...، برخط
ـ حاشیه خاکستری
ـ سيبستان
ـ هنوز
ـ سنگ کاغذ قیچی

خاک فراموش شده
ـ خانه مصدق

فرهنگ و ادب
ـ دوات
ـ جن و پری
ـ بالاترین
ـ آوای آزاد
ـ پنـــــدار
ـ کتابلاگ
ـ نام ناپذیر
ـ Soodaroo
ـ کتاب
ـ صادق هدایت
ـ پایگاه اینترنتی سال بزرگداشت مولانا

اندیشه
ـ فل سفه

هجویات
ـ گل‌آقا
ـ
کرگدن
ـ لابراتوار کلنگ
ـ چلغوز

نشريه‌ها
ـ لوح
ـ مـاندگـار
ـ قاصـدک
ـ گـذرگـاه
ـ ۷سنـگ
ـ فـــــروغ
ـ گردون ادبی
ـ آتی بان
ـ هفتان

روزنامه‌ها
ـ بی‌بی‌سی
ـ
شرق
ـ ايــران
ـ همشـهری
ـ روز آنـلايـن

خبرلاگ
ـ بازنگار
ـ
سفیر لینک
ـ
بلاگچین
ـ رسم گرافیک
ـ پاییز

بايگانی موضوعی
ادبیات
اندیشه
فراموش شده ها
اجتماعی
هنر
داستانک
فرهنگ
بايگانی زمانی
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
تیر 1385
خرداد 1385

  RSS 

   
Designed by
Tarrahan
Powered by
BLOGFA.COM
قالب این وبلاگ، اصلاح شده طراحی اولیه مجموعه طراحان است. منبع الهام گرفته شده نیز وبلاگ خوابگرد می‌باشد.
All text licensed under a Creative Commons License - CopyRight ©2006 - All Rights Reserved.