تبليغاتX
خاک فراموش شده
خاک فراموش شده خاک فراموش شده      
  در حاشیه

قصه‌های عامه‌پسند

دعای روز پنجم:
الهی؛
آخه چرا یک ماه؟


آقای دکتر تو رو خدا یه کاری بکنید... الآن دو روزه که لب به غذا و دسشویی نزده...
مرد خوبیه... خیلی کمکمون کرد... خدا ایشالّا روزیش رو یه جا دیگه حواله کنه...

معشوق خود فوکو و دریدا نباشد، و لکن باید که اندک‌مایه خردی دارد؛ و نیز دانم که برد پیت نباشد، اما چنان باید که حلاوتی و ملاحتی باشد وی را، تا زبان مردم بسته باشد و عذر مقبول دارند.

درباره‌ی روحانی متوفایی که در سالخوردگی درگذشته است، می‌نویسند سراسر عمر را به زهد زیست، از طریق پارسایی ذره‌ای تخطی نکرد و لحظه‌ای از یاد خدا غافل نشد. اما یک مرد روحانی، بنا به تعریف، لزوماً قرار است زاهد و پارسا بماند و دائماً به یاد قادر متعال باشد؛ چون از نوجوانی برای این نوع زندگی به عنوان شغل و حرفه تعلیم دیده و آن آداب و آیین را سال‌ها تمرین کرده است. چنین توصیفی بیشتر به حشو قبیح و شبهه‌آفرینی، و بلکه به شوخی می‌ماند تا به مدح. انگار درباره‌ی افسر درگذشته‌ی ارتش بنویسند متوفی نه تنها تیراندازی با سلاح کمری، بلکه طرز کار با تیربار را هم بلد بود.

"فقط با روزی نیم‌ساعت کار در اینترنت، ماهیانه یک میلیون تومان درآمد داشته باشید."
نمی‌دونستم از طریق اینترنت هم می‌شه اعمال منافی عفت انجام داد...

پسر چقدر حالم خوبه امروز... همه رو دختر می‌بینم...

بدترین نقطه‌ای که یه انسان می‌تونه به‌ش برسه، جاییه که دیگه به‌ش بَر نخوره.

  ابیات بی‌قرار

در شب تردید من، برگ نگاه !
می روی با موج خاموشی کجا؟
ریشه ام : از هوشیاری خورده آب
من کجا، خاک فراموشی کجا...


به نظر من همه جوانها باید به دنبال فضایل (جمع فضیلت) اخلاقی باشند.

+

در عهد قدیم کلمه «فضیلت» وجود نداشت. وقتی عمل ناصوابی اتفاق می‌افتاد علما می‌گفتند این عمل همانند «فضله» است برای آدمیت! پس بعضی از طلاب وقتی به طور خلاصه می‌خواستند بگویند «فضله آدمیت»، به اشتباه و از سر عجله می‌گفتند «فضله‌ایت»، و چرخه تکامل تا جایی پیش رفت که این کلمه به حد اعلای کمال خود رسید و به راحتی حتی عامه مردم نیز به هر عمل ناصوابی می‌گفتند: «فضلیت»!

 

کار به جایی رسید که علما خودشون مظهر اعمال ناصواب شدند، اما وقتی دیدند که مردم دیگر اعتقادی به ایشان چون گذشته ندارند، به جای توبه کردن، به وصله و پینه توسل جستند. اما غافل از اینکه یک فرهنگ جدید به وجود آوردند و جماعتی را بدبخت کردند!

 

«لام» و «ی» را پس و پیش کردند و به عرش رسیدند، ناصواب را صواب کردند، به چهره خود نقاب صلاحیت زدند و اینگونه بود که کلمه «فضیلت» را به ‌وجود آوردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 1:11  توسط نیما حیرتی  | 


 امروز حوصله روزنامه خوندن ندارم. راحت بگم من از آن دسته خواننده‌هایی هستم که ظرفیتم برای خواندن طنزهای تلخ (کمدی سیاه) بسیار پایین است. به طور کلی هرچه پیشرفته‌تر، خود شکوفا تر و به سمت مدرنیته حرکت می‌کنیم، ظرفیت من هم به همان نسبت پایین‌تر می‌آید.

+

چهار‌شنبه 27 تیر 1386 – روزنامه همشهری – گروه حوادث: عملیات دستگیری اعضای باندی که با سکه و عتیقه‌های قلابی از مردم کلاهبرداری می‌کردند به علت سهمیه‌بندی بنزین متوقف مانده است. در این عملیات قرار بود ماموران همراه 2 تن از متهمان عازم شمال کشور شده و با محاصره مخفیگاه دیگر اعضای باند، آنها را دستگیر کنند.

 

به گفته بازپرس به خاطر سهمیه‌بندی بنزین و نداشتن سوخت کافی، پلیس قادر نیست عملیات دستگیری متهمان را ادامه دهد مگر آنکه شاکی پرونده، تهیه سوخت را بر عهده گیرد. اما این در حالی بود که سازمان میراث فرهنگی، به عنوان شاکی پرونده نیز اعلام کرده بود که می‌تواند هتل و خودروی مورد نیاز را در اختیار پلیس قرار دهد اما به علت نداشتن کارت سوخت از تهیه بنزین عاجز است.

+

سه‌شنبه 26 تیر 1386 – روزنامه همشهری – گروه حوادث: کارت سوخت خودرو، درگیری تلخی را رقم زد که در جریان آن مردی دوستش را با ضربه مشت از پای درآورد.

 

این مرد در بازجویی‌های اولیه، در حالی که به شدت متاثر بود در توضیح ماجرا گفت: من و مقتول از سالها قبل با یکدیگر دوست بودیم؛ آنقدر به هم اطمینان داشتیم که با هم شراکت کردیم و در این سال‌ها هیچ مشکلی نداشتیم.

+

من بنزین دارم، پس هستم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 20:39  توسط نیما حیرتی  | 

 

شاید سال اول دانشگاه بودم که متوجه شدم هفته نامه‌ای به نام «مهر» منتشر می‌شود. هنوز هم بسیاری از شماره‌های هفته نامه «مهر» و بعد از آن «کرگدن» را دارم. شب تا به صبح خواب نداشتم تا صفحه جدید یوسفعلی میرشکاک را بخوانم...

+

روزنامه شرق به دلایل نامعلومی مدتی است که ادامه راه می‌دهد. با بسته شدن هم‌میهن، هر شب یک کابوس برای شرق می‌بینم. چشمم شور نیست، اعتقادی هم به این چشم‌ها ندارم، اما اعتباری هم به فردا نیست.

به اعتقاد من ستون «کرگدن‌‌نامه» به قلم سيدعلي ميرفتاح یکی از بهترین بخش‌های این روزنامه هست. شاید عنوان این ستون من رو به تب‌و‌تاب چند سال پیش و افکارم در آن روزها پرتاب می‌کند...

+

قسمتی از کرگدن‌نامه امروز:

قديم ها مي گفتند «بسم الله» که بگويي ديگر به تو کاري ندارند. مثل صليب که مسيحي ها به دراکولا نشان مي دهند. اما زبانمان آنقدر به کفر چرخيده که بسم الله اش، بسم الله نيست. مي گفتند که يک نفر از بزرگان که طريق ظلم و تعدي پيشه کرده بود، وقت احتضار که رسيد، از سر ناچاري زبان به تشهد باز کرد و تهليل گفت و آداب مسلماني به جا آورد. شيطان پس پرده حاضر بود، گفت لبيک. گفت الله تو منم. سال ها مرا پرستيده اي، سال ها بنده من بوده اي، حالا، «لااله الا الله»گو شده اي؟ حکايت ما هم همين است. بسم اللهي که قديمي ها مي گفتند و اجنه را فراري مي دادند، ربطي به بسم الله ما ندارد. تازه جري تر هم مي شوند. گفتند بدبختي مثل من نصف شب وارد خزينه شد و ديد که دلاکي با پاي مثل سم، يک گوشه نشسته و دارد خودش را مي شويد. از ترسش گفت بسم الله. ديد جن ها دو نفر شدند. دوباره بسم الله گفت. شدند سه نفر و چهار نفر و جماعتي شدند. از ترسش مثل عبدالباسط بسم الله را قرائت خواند، بعد شنيد که اجنه تشويقش کردند و الله، الله گفتند. حالا حکايت من شده است اين سر و کله زدن با آنها. خانه ام شده عين حمام کوره دهات. از ترسم به تلويزيون پناه مي برم، اما اين برنامه هاي سطح پايين را چطور تحمل کنم؟ شنيدي که مي گويند در جهنم مارهايي است که بايد از دست آنها به افعي پناه برد. من هم تلويزيون را خاموش مي کنم و با آنها هم سخن مي شوم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 1:51  توسط نیما حیرتی  | 

 

بعدازظهر خوب

امروز مرکز موسیقی بتهوون پس چند هفته پلمب باز شد.

+

البته چند هفته پیش به دنبال اعتراض خانه سینما ایران از پخش غیر‌قانونی فیلم‌ها و وارد شدن خسارتی هنگفت به جامعه هنر هفتم ایران، نیروی محترم انتظامی طی یک طرح فوری تصمیم به خشکاندن ریشه فساد در این باب گرفت.

+

بزرگی در خانه سینمای ایران، باز در همان چند هفته پیش، گفت: دزدی برای انجام امر دزدی، قلابی را به پنجره منزلی متصل می‌کند. از بد روزگار پنجره از جا کنده و بر سر دزد بیچاره می افتد. محتسب شهر جویای ماجرا می‌شود، سپس فرمان می‌دهد که نجار این پنجره را به جرم ساختن پنجره‌ای سست احضار کنند. پنجره‌ساز هم با مظلومی خاصی گناه را به گردن معمار نصاب می اندازد. تحقیقات اثبات می‌کند که معمار در هنگام نصب پنجره هواسش به بانویی سرخ‌پوش جلب می‌شود. اما ریشه فساد پس از تحقیقات بیشتر مربوط به رنگرزی می‌شود که رنگ کننده آن لباس بوده...

رنگرز با بی‌شرمی تمام اعلام می‌کند که رنگ قرمز، رنگ محبوب اوست! پس اسباب اعدام مهیا می‌شود، اما به دلیل قد بلند وی، مجریان امر به دنبال یک رنگرز کوتاه قد رهسپار می‌شوند...

داستان هنوز ادامه دارد اما من خودمم دیگه حوصله ادامه ندارم.

+

از کنار فروشگاه بتهوون گذشتم، ابتدای میدان محسنی دو ماشین ون و یک بنز پلیس ایستاده‌اند. پسران و دخترانی که ظاهر مناسب ندارند را گویا ارشاد می‌کنند. از کنار آنها هم گذشتم...

چند قدم پایین‌تر، شاید کمتر از ۲۰ متر داخل خیابان شاه‌نظری، کاسب همیشگی، به راحتی (بی‌واهمه) و نه به نجوا می‌گوید: سی‌دی، نوار، سی‌دی جدید...

+

عنوان فوق از پوستر، جشن چند سال گذشته، گشایش سالن بتهوون در خانه هنرمندان ایران برگرفته شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 0:44  توسط نیما حیرتی  | 


قطعه ترنج محسن نامجو را که گوش می‌داد، تا ثانیه ۴۴ ساکت بود و متفکر. لبخند به لب در ثانیه ۶۶ شروع به خندیدن کرد.
یکی گفت : موسیقی سنتی ما این است! امید من! امان، امان! فریاد! فغان! خواندنمان هم مثل خندیدن است! یا خوشت می‌آید یا نه! تو خارجی هستی، حتما گوش‌ات عادت ندارد!
جواب داد : نه! موسیقی اولش خیلی خوب بود! از وقتی شروع به فریاد زدن کرد، همه‌چیز را به هم ریخت!
دیگری گفت : خوب! موسیقی تکه‌پاره‌ایست از کارها و قطعه‌های فوق‌العاده‌ آهنگسازان (غربی و شرقی) دیگر که به زیبایی تمام در کنار هم قرار گرفته است. شعر هم ترکیبی از اشعار دو شاعر فوق‌العاده ایرانی است. در واقع، از لحظه‌ای که نامجو پایش را وسط می‌کشد و شروع به فریاد زدن می‌کند همه چیز را به هم می‌ریزد.
آخری گفت : از تمام این مزخرفاتی که می‌گویند زیبایی‌های “عمیق” و “زیر پوستی” خسته‌ام! می‌گویند‌ : “این زیبایی به اندازه کافی عمیق نیست!” چه می‌خواهیم!؟ یک لوزالمعده دوست داشتنی؟!
+
جامباتیستا ویکو(فیلسوف و تاریخ‌دان) معتقد بود که هرگاه “حقیقت”(Verum) و “واقعیت” (Factum) در کنار هم بنشینند، زیبایی به وجود می‌آید. زیبایی اینچنینی همان شکل خالص هنر است.
امانوئل کانت داوری و قضاوت درباره “زیبایی جهانی” را چیزی جدا از سلیقه و تفکر شخصی می‌داند و معتقد است که این قضاوت و تشخیص عینی(Objective) و علمی است. می‌‌گوید :
زیبا، نتیجه ‌(هدف، منظور) یک حس خوش‌آیند ناخودآگاه، عمیق و درونی است.
زیبا، برای تمام بشریت معتبر است و با طبع همه (بشریت) سازگار.
زیبایی، شکل و ذات حقیقی یک “چیز” (شی‌ء، موضوع، موسیقی، …) است بدون آنکه نشانگر هیچ کاربرد یا استفاده خاصی باشد.
+
اما استفاده فله‌ای و بی‌دلیل از واژه‌های زشت و زیبا در فرهنگ تعریف و نقد یک اثر موسیقی (و دیگر شکلها و وجهه‌های هنر، مثل سینما،نقاشی،معماری و…) کاملا اشتباه است. دلیل اصلی آن الف) وجود نداشتن تعریفی درست و یک صدا برای این کلمات(زشت و زیبا) است (مثلا شاید خیلی از ما زیبایی افلاطونی را به عنوان شکل خالص زیبایی قبول نداشته باشیم) و ب) اشتباه گرفتن این کلمات با احساسات و سلیقه‌های شخصیمان.
+

خواندن
- “اسکت سینگینگ” که گویا در فارسی، “صداخوانی” نامیده می‌شود، نوعی بداهه‌خوانی و بازی حنجره است با کلماتی اغلب بی‌معنی که نمونه‌هایی از آن را در موسیقی محلی ما(جنوبی،کردی،لری و…) نیز می‌توان شنید. (”هله‌مالی”، “دمبل و دیمبول”، “هلی‌لو هلیوسَن” و…) و حتی در موسیقی سنتی ما هم،‌ نوعی از این بازی روی کلماتی مثل “امان” و “امید” و “فغان” بارها شنیده شده است.
اما اسکت سینگینگ (صداخوانی) مورد نظر ما یکی از تکنیکهای خواندن در موسیقی جاز نیز هست. به نحوی که خواننده به کلماتی بی‌معنی یا بی‌ربط لکنت می‌دهد و آنها را در تکه‌هایی از قطعه اجرا می‌کند. شاید برای جوانهایی که تا به حال مثلا موسیقی
لوئیز ارمسترانگ را نشینیده باشند، مثال دم دست این نوع خواندن، که در دهه نود معروف بود، خواننده فقید امریکایی جان اسکتمن(جان پل لارکین) باشد. اسکتمن با توجه به لکنت زبان مادرزادی‌اش و با استفاده از تجربه‌ای که به عنوان خواننده و نوازنده سبک جاز داشت، یکی از پرفروش‌ترین و محبوبترین‌(در بین جوانان) آهنگهای دهه نود را به وجود آورد که نام آن آهنگ “اسکی با بوپ با دوپ بوپ“(Ski Ba Bop Ba Dop Bop) خودش به تنهایی تعریفی است کامل از آنچه تا به حال راجع به اسکتینگ نوشتم.
به نظر من یکی از نکاتی که محسن نامجو را در بین دست‌اندرکاران موسیقی موج نو و زیرزمینی ایرانی متمایز می‌کند، همین ساختار شکنی در خواندن است. نامجو با توجه به پیشینه‌ای که در زمینه موسیقی محلی و سنتی دارد و با الهام از آثار موسیقی غربی در سبک جاز، صداخوانی را دوباره در موسیقی نوی ایرانی که اسیر چارچوب کهنه و خشک و بی‌انعطاف ذهن و گوش شنوندگان و دست‌اندرکاران آن است، اجرا می‌کند و باید اعتراف کنم که نمونه بسیار تمیز و موفق آن در همین قطعه ترنج شنیده می‌شود.

- از “ملودیک سینگینگ” تا “اگرسیو سینگینگ”، محسن نامجو خواننده‌ای نسبتا موفق و البته بسیار جسور است. یکی از سبکهای خواندن که اغلب در موسیقی متال (گونه‌های مختلف آن) شنیده می‌شود، همین به اصطلاح “هرش” خواندن یا به زبان ساده‌تر خشن خواندن(اگرسیو سینگینگ) است. (مثل جیغ زدن) که باز هم در قطعه “ترنج” نامجو این سبک از خواندن را هم به آزمایش می‌گذارد. و برعکس خوانندگان گروههایی مثل “کیوسک” یا “اوهام” که اولی درگیر تقلید بیش ازحد (فتوکپی با کیفیت پایین!) از مارک نافلر(دایراستریتس) است و دومی فاقد هرگونه تکنیک و صدا، نامجو خودش را در بین خیلی از خوانندگان موسیقی زیرزمینی متمایز می‌کند و احتمالا یکی از بهترین اتفاقاتی است که در فضای مسموم این سالهای موسیقی ایرانی می‌افتد.
از سوی دیگر با اینکه خواندن به سبک “هرش” برعکس “صداخوانی” در فرهنگ موسیقی ما کمتر شنیده شده ـ یا اصلا شنیده نشده ـ است و شاید با زبان فارسی هم زیاد هم‌خوانی نداشته باشد، ولی با این حال همین تجربه و تلاش در ایجاد فضایی تازه برای “موسیقی ایرانی” درخور توجه است، حتی اگر نامجو هنوز در این وادی به اندازه کافی بر خواندن تسلط نداشته و در خیلی از قطعات به کل اثر لطمه زده باشد.

- در بازی با حنجره، نامجو به معنای واقعی با شعر و شنونده بازی می‌کند. نامجو شنونده را در دو فضای کاملا متفاوت سیاه و سفید بازی می‌دهد. فضای سیاه همان فضای تلخ طنز و شوخی است که معمولا با کلمات و اشعاری بی‌معنی همراه است و فضای سفید همان فضای ملودیک صدای نامجو است و زمانی است که به معنای واقعی خواننده “گوش‌نواز” (ملودیک) می‌خواند. گاهی نیز فضاها جابجا می‌شوند یا با هم مخلوط شده و ترکیب تازه‌ای به وجود می‌آید. به هر تقدیر نامجو از روی عمد یا ناخودآگاه شنونده را فریب می‌دهد و هر لحظه دچار شک می‌کند. این اثر قابل قبول است؟ یا اثری مزخرف و دور ریختنی است؟ اینجا دلایل طرفداران و مخالفان نامجو را نباید جدی گرفت چون هر دو دسته اغلب فریب خورده‌اند و در واقع متوجه نیستند راجع به چه چیزی نظر می‌دهند. به عقیده من نامجو اگر قصدش از تهیه و اجرای این قطعات تحریک اندیشه شنونده‌هایش و جو موسیقی ایرانی باشد به خوبی از عهده آن برآمده است. هم اینکه مطالبی که راجع به موسیقی او و توجهی که در این زمینه شده است در این سالهای اخیر اتفاقی منحصر به فرد است.
+
پابلو پیکاسو در مورد برخی از مجسمه‌هایش می‌گوید “اینها را ساخته‌ام برای فریب چشمها، ذهن نباید گول بخورد.”
+
محسن نامجو حتی در زمینه خواندن ـکه به عقیده من بهترین بعد موسیقی‌ او است‌ـ نابغه و پیشرو نیست. حتی نوآوری خاصی هم در این زمینه نمی‌کند.(یعنی چیزی را خودش ابداع نکرده است) اما با جسارت زیاد ساختار احساسات شنونده و فضای بسته موسیقی ایرانی را با وارد کردن عناصری که برای آنها غیر قابل لمس و ناآشنا است به هم می‌ریزد و از طریق “تجربه کردن” و یک “وصله‌ و پینه” تر و تمیز ـکه البته همیشه هم موفق و تمیز نیست! ـ این جامه ژنده و پوسیده را دوباره برای به تن کردن آماده می‌کند.

این نوشته با نگاهی به شعر در موسیقی نامجو ادامه خواهد یافت.

امیرحسین قربانی

منبع: www.amnesiac.ws

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 2:45  توسط نیما حیرتی  | 

 

مولوی حیات را حرکت بی وقفه به سوی تعالی می داند .استکمال تمامی آفرینش از فروترین تظاهر تا برترین تجلی ‌،و سیر تکاملی فرد ،هردو را می توان در رتو این نور لحاظ کرد.نردبانی که انسان را رو به آسمان می برد پیر راشد در مراحل منظم ،مرد سفر را به سوی حقایق عالی تر ارشاد می کندتا آنکه درهای حق گشوده می شود و دیگر در عشق نیاز به نردبان نیست ،سماع نیز نردبانی به سوی آسمان است سلامت نفس و صفا وصمیمیت دمیدن حیات و روحیه نشاط وامید در ارواح و نفوس از خواص بارز مولاناست.

سال ۲۰۰۷ مصادف است با هشتصدمين سال تولد مولانا شاعر، عارف و اندیشمند بزرگ ایرانی. با تصويب سازمان جهانی يونسکو مراسم‌های بزرگداشت مولانا در اين سال در کشورهای مختلف برگزار خواهد شد. یک پایگاه اینترنتی به تازگی می‌کوشد تا، آخرین اخبار و تحولات مربوط به این سال و همچنین آخرین مقالات مربوط به مولانا را منعکس کند.

اگرچه فعلاً این پایگاه تنها به زبان پارسی قابل بازدید می باشد، اما گویا به زودی بخش زبان انگلیسی آن نیز شروع به فعالیت خواهد نمود.

برای مشاهد پايگاه «سال مولانا» به اين نشانی برويد: www.mowlanayear.ir 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 0:25  توسط نیما حیرتی  | 


 نماد ايران پس از مرمت و بهسازي نابود مي شود و پيش از رخ دادن اين اتفاق پروژه بهسازي ميدان و برج آزادي بايد متوقف شود  كارشناسان هشدار داده اند كه طرح اخير در حال اجرا در ميدان آزادي با مشكلاتي همراه است كه در نهايت به نابودي و محو شدن ساختمان برج خواهد انجاميد .مهندس تورج سالكي مي گويد: ما در فروردين ماه 84 اعلام كرديم كه عده اي قصد دارند پس از تصويب بودجه دور ميدان را برزنت بكشند وسپس با خيال آسوده اطراف برج را گود برداري كنند و در زيرزمين فروشگاه احداث كنند .زيرا درخواست بودجه 7 ميلياردي به منظورمرمت برج معقولانه نبود.مهنس ايرج حقيقي (سازنده برج) با ابراز نگراني از اتفاقاتي كه در ميدان آزادي در حال رخ دادن است اظهار نظر هاي افراد را خطرناك مي داند و مي گويد محاسبات برج آزادي توسط يك شركت مهندس مشاور بين المللي انجام شده و هيچ خطري آن را تهديد نمي كند اين كه يكي از مسئولين سازمان ميراث فرهنگي گفته اند اين بنا در طول 10سال 3 ميلي متر جا به جا شده است كذب محض است .اگر در اين راستا مطالعات علمي صورت گرفته است نتايج آنرا منتشر كنند .وي درباره مرمت برج گفت :اسيد شور كردن برج مواد بين سنگ ها را شسته و به آن آسيب رسانده و سنگ ها را كدر كرده است جلا و رنگ كاشي ها با سند پلاست از بين رفته و در مقابل يخبندان و سرماي هوا كاملا آسيب پذير شده است .او درباره پوسيده شدن پي برج گفت "چون زير چمن خاك رس است ،آب هرگز از آن عبور نمي كند خاك رس مولكولهاي عدسي شكل دارد كه با خوردن آب باد مي كند و غير قابل نفوذ ميشود.فونداسيونهاي برج 6 متر از سطح زمين پايين تر است اگر حفره زير برج خالي شود بازهم پابرجا خواهد ماند اين ساختمان بدليل فرمي كه دارد خود به خود پابرجاست هر پايه برج با همان شيب 6متر به سمت پايين رفته است ،نمونه اين بنا در هيچ نقطه اي از دنيا وجود ندارد. با وجود هشدار كارشناسان درباره مرمت غير اصولي برج آزادي در سالهاي اخير و تكرار آن در روزهاي آينده و از طرف ديگر مخالفت آنها با تبديل ميدان آزادي به تفرجگاه عمومي و اطلاع شهرداري منطقه 9 و بنياد رودكي از اين هشدارها ، پروژه مرمت و بهسازي برج و ميدان همچنان ادامه دارد. از همه اينها جالب تر حركتي است كه از سوي شهرداري  امير كلا در استان مازندران انجام گرفته است عكس آنرا در پايين ببينيد.

 منبع: www.ghader.akkasee.com

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 13:25  توسط نیما حیرتی  | 

خاک فراموش شده

عنوان «خاک فراموش شده» می‌تواند به معنای برداشت نادرست عوام مردمی چون خود من نسبت به دنیا باشد. نه تنها برداشت من از این عنوان یک نظر شخصیست، هر آنچه در این مکان مورد نقد خواهد گرفت نیز از این قانون پیروی خواهد کرد.


صفحه نخست
چاپار الکترونیک
بایگانی

پيشنهاد
< ‌غلط ـــ نامه [درست‌نويسی در وبلاگ]
سه قانون ساده‌ی نوشتن در کامپیوتر و برای وب

برگزیده نوشته‌ها

ـ پرچم‌های افراشته
ـ قالب‌های ذهنی
ـ زنگار آدمیت
ـ فردریش نیچه
ـ هنر هرگز نمي‌ميرد
ـ متن کامل و بدون سانسور ِ «هزلیات سعدی»
ـ دغدغه جاودانگی
ـ هنوز تنها ایرانیان دو بتهوون را می‌شناسند…

دوستان قدیمی
ـ فتوبلاگ من
ـ مرکز موسیقی بتهوون
ـ موسسه خیریه محک
ـ مرکز بین‌المللی آموزش ریکی در ایران
ـ SSSB
ـ Seyed Sprott
ـ زرشک
ـ ديدگاه و تجربیات يک مرد تنها
ـ عشق فیلم
ـ مشاعره آزاد

روزمره‌ها
ـ وبلاگ بی بی سی فارسی
ـ سردبیر: خودم
ـ خردبیر: خودش
ـ Amnesiac
ـ خوابگرد
ـ كافه ناصری
ـ نیما دارابی
ـ یک پزشک
ـ دم خروس
ـ امید معماریان
ـ توکای پاسخگو
ـ یادداشت‌های یک تبعیدی عصبانی
ـ جمهور
ـ آینه
ـ One Man Tango
ـ بلوط
ـ Fcuking Wasted...
ـ عصيان
ـ غزلداستان
ـ قصه‌های عامه‌پسند
ـ ...، برخط
ـ حاشیه خاکستری
ـ سيبستان
ـ هنوز
ـ سنگ کاغذ قیچی

خاک فراموش شده
ـ خانه مصدق

فرهنگ و ادب
ـ دوات
ـ جن و پری
ـ بالاترین
ـ آوای آزاد
ـ پنـــــدار
ـ کتابلاگ
ـ نام ناپذیر
ـ Soodaroo
ـ کتاب
ـ صادق هدایت
ـ پایگاه اینترنتی سال بزرگداشت مولانا

اندیشه
ـ فل سفه

هجویات
ـ گل‌آقا
ـ
کرگدن
ـ لابراتوار کلنگ
ـ چلغوز

نشريه‌ها
ـ لوح
ـ مـاندگـار
ـ قاصـدک
ـ گـذرگـاه
ـ ۷سنـگ
ـ فـــــروغ
ـ گردون ادبی
ـ آتی بان
ـ هفتان

روزنامه‌ها
ـ بی‌بی‌سی
ـ
شرق
ـ ايــران
ـ همشـهری
ـ روز آنـلايـن

خبرلاگ
ـ بازنگار
ـ
سفیر لینک
ـ
بلاگچین
ـ رسم گرافیک
ـ پاییز

بايگانی موضوعی
ادبیات
اندیشه
فراموش شده ها
اجتماعی
هنر
داستانک
فرهنگ
بايگانی زمانی
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
تیر 1385
خرداد 1385

  RSS 

   
Designed by
Tarrahan
Powered by
BLOGFA.COM
قالب این وبلاگ، اصلاح شده طراحی اولیه مجموعه طراحان است. منبع الهام گرفته شده نیز وبلاگ خوابگرد می‌باشد.
All text licensed under a Creative Commons License - CopyRight ©2006 - All Rights Reserved.